lammed

[ایالات متحده]/læmd/
[بریتانیا]/læmd/

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی participle 'lam'; ضربه زدن یا زدن؛ فرار کردن یا فرار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

lammed door

در آسیب‌دیده

lammed brakes

ترمزهای آسیب‌دیده

lammed car

ماشین آسیب‌دیده

lammed fist

مشتی آسیب‌دیده

lammed window

پنجره آسیب‌دیده

lammed table

میز آسیب‌دیده

lammed foot

پای آسیب‌دیده

lammed down

به پایین کوبیده شد

lammed shut

بسته شد

lammed against

علیه کوبیده شد

جملات نمونه

he lammed the door shut in frustration.

او با ناامیدی در بستن در کوبید.

they lammed the brakes to avoid an accident.

آنها برای جلوگیری از تصادف ترمزها را کوبیدند.

she lammed the ball into the goal.

او توپ را با شدت وارد دروازه کوبید.

he lammed down the rules for the game.

او قوانین بازی را به شدت بیان کرد.

the teacher lammed the students for being late.

معلم به دلیل دیر رسیدن دانش آموزان را توبیخ کرد.

they lammed the music up to drown out the noise.

آنها صدای موسیقی را زیاد کردند تا صدای مزاحم را از بین ببرند.

she lammed the report together in a hurry.

او به سرعت گزارش را کنار هم جمع کرد.

he lammed the instructions onto the board.

او دستورالعمل ها را روی تخته نوشت.

they lammed their heads together in confusion.

آنها در سردرگمی سرها را به هم کوبیدند.

the kids lammed their toys all over the room.

کودکان اسباب بازی های خود را در همه جا در اتاق پخش کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید