landfall

[ایالات متحده]/'læn(d)fɔːl/
[بریتانیا]/'lænd'fɔl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ورود طوفان یا طوفان گرمسیری به خشکی
Word Forms
جمعlandfalls

عبارات و ترکیب‌ها

make landfall

رسیدن به ساحل

hurricane landfall

رسیدن طوفان به ساحل

جملات نمونه

the yacht made landfall under cover of darkness.

قایق تفریحی در پوشش تاریکی شب به خشکی رسید.

The hurricane made landfall on the coast.

طوفان در امتداد ساحل به زمین نشست.

The ship's crew spotted the first signs of landfall.

خدمه کشتی اولین نشانه‌های رسیدن به ساحل را مشاهده کردند.

The meteorologists predicted the exact time of landfall.

هواشناسان زمان دقیق رسیدن به ساحل را پیش‌بینی کردند.

The island was their first landfall after weeks at sea.

جزیره اولین نقطه‌ای بود که آنها پس از هفته‌ها در دریا به آن رسیدند.

The explorers celebrated their successful landfall on the new continent.

کاوشگران موفقیت خود در رسیدن به قاره جدید را جشن گرفتند.

The aircraft had to divert due to bad weather at the planned landfall point.

به دلیل شرایط آب و هوایی نامناسب در نقطه فرود برنامه‌ریزی‌شده، هواپیما مجبور به تغییر مسیر شد.

The sailors were relieved to finally reach landfall after a long journey.

ملوانان از اینکه پس از یک سفر طولانی بالاخره به ساحل رسیدند، احساس رهایی کردند.

The captain carefully navigated the ship towards the designated landfall area.

کاپیتان با دقت کشتی را به سمت منطقه تعیین‌شده برای رسیدن به ساحل هدایت کرد.

The documentary crew captured the emotional moment of the astronauts' landfall on the moon.

گروه فیلم‌سازی لحظه احساسی فرود فضانوردان بر روی ماه را ضبط کرد.

The team prepared for landfall by securing all loose items on deck.

تیم برای رسیدن به ساحل با محکم کردن تمام وسایل شل روی عرشه آماده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید