landlubberly ways
روشهای نامناسب دریانوردی
landlubberly attitude
نگاه نامناسب دریانوردی
landlubberly life
زندگی نامناسب دریانوردی
landlubberly behavior
رفتار نامناسب دریانوردی
landlubberly interests
علایق نامناسب دریانوردی
landlubberly perspective
دیدگاه نامناسب دریانوردی
landlubberly habits
عادتهای نامناسب دریانوردی
landlubberly nature
طبع نامناسب دریانوردی
landlubberly thoughts
افکار نامناسب دریانوردی
landlubberly skills
مهارتهای نامناسب دریانوردی
he always acts landlubberly when we go sailing.
او همیشه وقتی ما قایقسواری میکنیم، مانند یک تازهکار رفتار میکند.
her landlubberly ways made her afraid of the ocean.
روشهای تازهکاری او باعث شد از اقیانوس بترسد.
they laughed at his landlubberly attempts to navigate the boat.
آنها سعیهای تازهکارانهاش برای هدایت قایق را مسخره کردند.
despite his landlubberly nature, he wanted to learn to sail.
با وجود طبیعت تازهکارانهاش، میخواست قایقسواری را یاد بگیرد.
her landlubberly attitude made her hesitant to join the crew.
حرفهای تازهکارانهاش باعث شد در پیوستن به خدمه مردد شود.
the landlubberly tourists struggled with the waves.
گردشگران تازهکار با موجها دست و پنجه نرم کردند.
he felt landlubberly while trying to fish from the boat.
در حالی که سعی میکرد از قایق ماهی بگیرد، احساس تازهکاری میکرد.
her landlubberly lifestyle kept her from adventurous travels.
سبک زندگی تازهکارانهاش مانع از سفرهای ماجراجویانه او شد.
they teased him for his landlubberly fear of deep water.
آنها او را به خاطر ترس تازهکارانهاش از آب عمیق مسخره کردند.
even though he was landlubberly, he enjoyed the beach.
با وجود اینکه او تازهکار بود، از ساحل لذت میبرد.
landlubberly ways
روشهای نامناسب دریانوردی
landlubberly attitude
نگاه نامناسب دریانوردی
landlubberly life
زندگی نامناسب دریانوردی
landlubberly behavior
رفتار نامناسب دریانوردی
landlubberly interests
علایق نامناسب دریانوردی
landlubberly perspective
دیدگاه نامناسب دریانوردی
landlubberly habits
عادتهای نامناسب دریانوردی
landlubberly nature
طبع نامناسب دریانوردی
landlubberly thoughts
افکار نامناسب دریانوردی
landlubberly skills
مهارتهای نامناسب دریانوردی
he always acts landlubberly when we go sailing.
او همیشه وقتی ما قایقسواری میکنیم، مانند یک تازهکار رفتار میکند.
her landlubberly ways made her afraid of the ocean.
روشهای تازهکاری او باعث شد از اقیانوس بترسد.
they laughed at his landlubberly attempts to navigate the boat.
آنها سعیهای تازهکارانهاش برای هدایت قایق را مسخره کردند.
despite his landlubberly nature, he wanted to learn to sail.
با وجود طبیعت تازهکارانهاش، میخواست قایقسواری را یاد بگیرد.
her landlubberly attitude made her hesitant to join the crew.
حرفهای تازهکارانهاش باعث شد در پیوستن به خدمه مردد شود.
the landlubberly tourists struggled with the waves.
گردشگران تازهکار با موجها دست و پنجه نرم کردند.
he felt landlubberly while trying to fish from the boat.
در حالی که سعی میکرد از قایق ماهی بگیرد، احساس تازهکاری میکرد.
her landlubberly lifestyle kept her from adventurous travels.
سبک زندگی تازهکارانهاش مانع از سفرهای ماجراجویانه او شد.
they teased him for his landlubberly fear of deep water.
آنها او را به خاطر ترس تازهکارانهاش از آب عمیق مسخره کردند.
even though he was landlubberly, he enjoyed the beach.
با وجود اینکه او تازهکار بود، از ساحل لذت میبرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید