seasick

[ایالات متحده]/'siːsɪk/
[بریتانیا]/'sisɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دچار دریانوردی (seasickness)؛ مستعد به تهوع در دریا.

عبارات و ترکیب‌ها

suffering from seasickness

در حال رنجیدن از تهوع دریا

جملات نمونه

He got seasick during the voyage.

او در طول سفر دچار تهوع دریا شد.

When I get seasick, I throw up my food.

وقتی دچار تهوع دریا می‌شوم، غذایم را بالا می‌آورم.

I felt seasick so I went up on deck for some fresh air.

من احساس تهوع دریا کردم، بنابراین برای دریافت کمی هوای تازه به عرشه رفتم.

I always get seasick on boats.

من همیشه در قایق‌ها دچار تهوع دریا می‌شوم.

She felt seasick during the storm.

او در طول طوفان احساس تهوع دریا کرد.

He took medication to prevent seasickness.

او برای جلوگیری از تهوع دریا دار مصرف کرد.

The rocking motion of the boat made him seasick.

حرکت چکش‌مانند قایق او را دچار تهوع دریا کرد.

Many people get seasick on rough waters.

بسیاری از مردم در آب‌های خشن دچار تهوع دریا می‌شوند.

The crew member was too seasick to work.

خدمه به دلیل تهوع دریا نمی‌توانست کار کند.

She avoided going on cruises because she was seasick.

او از رفتن به کروزها اجتناب می‌کرد زیرا دچار تهوع دریا می‌شد.

The smell of fish made him feel seasick.

بوی ماهی باعث می‌شد او احساس تهوع دریا کند.

He had a terrible case of seasickness on his first boat trip.

او در اولین سفر قایقش دچار تهوع دریا شدید شد.

The rocking of the boat caused seasickness among the passengers.

حرکت قایق باعث تهوع دریا در بین مسافران شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید