languished

[ایالات متحده]/ˈlæŋɡwɪʃt/
[بریتانیا]/ˈlæŋɡwɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای مدت طولانی رنج بردن؛ آزار دیدن؛ ضعیف‌تر شدن؛ به دلیل اشتیاق تحلیل رفتن یا ناامید شدن

عبارات و ترکیب‌ها

languished in silence

در سکوت پژمرده شد

languished for attention

برای جلب توجه پژمرده شد

languished without hope

بدون امید پژمرده شد

languished in despair

در ناامیدی پژمرده شد

languished in pain

دردکشید و پژمرده شد

languished for love

برای عشق پژمرده شد

languished in darkness

در تاریکی پژمرده شد

languished in neglect

در بی‌توجهی پژمرده شد

languished in solitude

در تنهایی پژمرده شد

languished in agony

در عذاب پژمرده شد

جملات نمونه

he languished in the hospital for weeks.

او برای هفته‌ها در بیمارستان دچار ضعف شد.

the project languished due to lack of funding.

به دلیل کمبود بودجه، پروژه دچار رکود شد.

she felt her ambitions languished in the mundane job.

او احساس کرد که جاه‌طلبی‌هایش در شغل یکنواخت دچار رکود شده‌اند.

they languished in poverty for years.

آنها سال‌ها در فقر دچار ضعف شدند.

his dreams languished as he worked long hours.

در حالی که او ساعت‌های طولانی کار می‌کرد، رویاهایش دچار رکود شدند.

the once vibrant community now languished.

جامعه‌ای که زمانی پر جنب و جوش بود، اکنون دچار رکود شده است.

her creativity languished in the uninspiring environment.

خلاقیت او در محیط غیر الهام‌بخش دچار رکود شد.

many ideas languished on the drawing board.

ایده‌های زیادی روی تخته طراحی دچار رکود ماندند.

the relationship languished without communication.

بدون ارتباط، رابطه دچار رکود شد.

he watched his health languish due to poor habits.

او با عادت‌های بد، سلامتی خود را دچار رکود دید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید