leftie

[ایالات متحده]/ˈlɛfti/
[بریتانیا]/ˈlɛfti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که چپ‌دست است؛ فردی با دیدگاه‌های سیاسی چپ‌گرا

عبارات و ترکیب‌ها

leftie friend

دوست چپ‌گرا

leftie pride

افتخار چپ‌گرا

leftie world

جهان چپ‌گرا

leftie lifestyle

سبک زندگی چپ‌گرا

leftie bias

تعصب چپ‌گرا

leftie culture

فرهنگ چپ‌گرا

leftie humor

طنز چپ‌گرا

leftie community

جامعه چپ‌گرا

leftie skills

مهارت‌های چپ‌گرا

leftie identity

هویت چپ‌گرا

جملات نمونه

he is a proud leftie who supports progressive policies.

او یک چپگرای مغرور است که از سیاست‌های مترقی حمایت می‌کند.

as a leftie, she often advocates for social justice.

به عنوان یک چپ‌گرا، او اغلب از عدالت اجتماعی حمایت می‌کند.

many lefties believe in the importance of environmental protection.

بسیاری از چپ‌ها به اهمیت حفاظت از محیط زیست اعتقاد دارند.

he writes a blog that appeals to fellow lefties.

او یک وبلاگ می‌نویسد که برای همکاران چپ‌گرایش جذاب است.

lefties often gather to discuss political issues.

چپ‌ها اغلب برای بحث در مورد مسائل سیاسی گردهم می‌آیند.

being a leftie means you might have different views on economics.

چپ‌گرا بودن به این معنی است که ممکن است نظرات متفاوتی در مورد اقتصاد داشته باشید.

lefties tend to favor community-based solutions.

چپ‌ها معمولاً تمایل دارند راه‌حل‌های مبتنی بر جامعه را ترجیح دهند.

she identifies as a leftie and participates in local activism.

او خود را چپ‌گرا می‌داند و در فعالیت‌های محلی شرکت می‌کند.

lefties often challenge the status quo in society.

چپ‌ها اغلب وضعیت موجود در جامعه را به چالش می‌کشند.

his leftie perspective influences his art and writing.

دیدگاه چپ‌گرای او بر هنر و نوشته‌هایش تأثیر می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید