right-hander

[ایالات متحده]/[ˈraɪtˌhændə]/
[بریتانیا]/[ˈraɪtˌhændər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد که برای انجام بیشتر کارها از دست راست استفاده می‌کند، به ویژه در ورزش‌ها؛ یک بازیکن بейسбол که با دست راست می‌ریزد.
adj. طراحی شده یا سازگار شده برای استفاده توسط یک فرد راست‌دست.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

right-hander advantage

مزیت چپ‌دست بودن

a right-hander

یک چپ‌دست

being a right-hander

بودن چپ‌دست

right-hander's swing

پرتاب چپ‌دست

right-hander stance

وضعیت چپ‌دست

the right-hander

چپ‌دست

right-hander grip

گرفت چپ‌دست

right-hander plays

چپ‌دست بازی می‌کند

right-hander's turn

نوبت چپ‌دست

right-hander style

سبک چپ‌دست

جملات نمونه

he's a right-hander, so he favors hitting from the right side of the batter's box.

او یک راست‌دست است، بنابراین او تمایل به ضربه زدن از سمت راست جعبه بازیکن را دارد.

as a right-hander, she naturally leads with her right hand in tennis serves.

به عنوان یک راست‌دست، او به طور طبیعی در ضربه‌های تنس با دست راست خود رهبری می‌کند.

the pitcher was a dominant right-hander, consistently striking out batters.

پرتاب‌کننده یک راست‌دست غالب بود، به طور مداوم بازیکنان را اخراج می‌کرد.

many golfers are right-handers, preferring to grip the club with their right hand.

بیشتر گلفرها راست‌دست هستند، که تمایل دارند با دست راست خود چوب را بگیرند.

being a right-hander gave him an advantage in the boxing match.

بودن یک راست‌دست در مسابقه‌ی بوکس به او مزیتی داد.

the baseball team needed a strong right-hander to close out the game.

تیم بейس‌بال نیاز به یک راست‌دست قوی برای پایان دادن به بازی داشت.

she's a natural right-hander, and it shows in her powerful swing.

او یک راست‌دست طبیعی است، و این در ضربه‌ای قدرتمند او آشکار می‌شود.

the coach emphasized the importance of a reliable right-hander on the team.

مربی اهمیت داشتن یک راست‌دست معتبر در تیم را تاکید کرد.

he switched to being a right-hander after struggling as a left-hander.

پس از اینکه به عنوان یک چپ‌دست دچار مشکل شد، او به یک راست‌دست تبدیل شد.

the right-hander's curveball was too much for the batter to handle.

کورب‌بال راست‌دست بیش از حدی بود که بازیکن می‌توانست آن را مدیریت کند.

despite being a right-hander, he could still effectively hit from the left side.

چرچه یک راست‌دست بود، اما هنوز می‌توانست از سمت چپ به طور مؤثر ضربه بزند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید