lesbian

[ایالات متحده]/ˈlezbɪən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا ویژگی‌های یک زن که به طور رومانتیک یا جنسی به زنان دیگر جذب می‌شود
n. زنی که به طور رومانتیک یا جنسی به زنان دیگر جذب می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

lesbian community

جامعه لزبین

جملات نمونه

She came out as a lesbian to her family.

او به عنوان یک لزبین برای خانواده‌اش ظاهر شد.

Many famous actresses are openly lesbian.

بسیاری از بازیگران زن مشهور آشکارا لزبین هستند.

They celebrated their lesbian friend's wedding.

آنها عروسی دوست لزبین خود را جشن گرفتند.

The lesbian community organized a pride parade.

جامعه لزبین یک رژه افتخار سازماندهی کرد.

She found love in a lesbian dating app.

او عشق را در یک برنامه دوستیابی لزبین پیدا کرد.

The movie portrayed a lesbian relationship with sensitivity.

فیلم یک رابطه لزبین را با حساسیت به تصویر کشید.

They faced discrimination for being lesbian.

آنها به دلیل لزبین بودن با تبعیض روبرو شدند.

She joined a support group for lesbian women.

او به یک گروه حمایتی برای زنان لزبین پیوست.

The lesbian couple adopted a child together.

زوج لزبین با هم یک کودک را به فرزندی پذیرفتند.

The novel explored themes of lesbian identity.

رمان به بررسی موضوعات هویت لزبین پرداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید