lethargizing

[ایالات متحده]/ˈlɛθ.ə.dʒaɪ.zɪŋ/
[بریتانیا]/ˈlɛθ.ɑːr.dʒaɪ.zɪŋ/

ترجمه

vt. کسی را بی‌حالت یا خواب‌آلود کردن

عبارات و ترکیب‌ها

lethargizing behavior

رفتار خموده‌کننده

lethargizing state

حالت خموده‌کننده

lethargizing effects

اثرات خموده‌کننده

lethargizing moments

لحظات خموده‌کننده

lethargizing habits

عادت‌های خموده‌کننده

lethargizing thoughts

افکار خموده‌کننده

lethargizing days

روزهای خموده‌کننده

lethargizing lifestyle

سبک زندگی خموده‌کننده

lethargizing feelings

احساسات خموده‌کننده

جملات نمونه

after a long week of work, i found myself lethargizing on the couch.

بعد از یک هفته طولانی کار، خودم را در حال بی‌حالی روی مبل یافتم.

the heat made everyone lethargizing during the afternoon.

گرما باعث شد همه در بعد از ظهر بی‌حال باشند.

she spent the entire weekend lethargizing instead of being productive.

او تمام آخر هفته را به جای انجام کار، بی‌حال گذراند.

feeling lethargizing, i decided to take a nap.

با احساس بی‌حالی، تصمیم گرفتم یک چرت بزنم.

sometimes, it's okay to spend a day lethargizing and recharging.

گاهی اوقات، گذراندن یک روز بی‌حال و تجدید قوا اشکالی ندارد.

after the big meal, everyone was lethargizing at the table.

بعد از غذای بزرگ، همه در حال بی‌حالی روی میز بودند.

he was lethargizing all day, not wanting to do anything.

او تمام روز بی‌حال بود و نمی‌خواست هیچ کاری انجام دهد.

the rainy weather had us all lethargizing indoors.

آب و هوای بارانی باعث شد همه ما بی‌حال در داخل خانه بمانیم.

instead of studying, i found myself lethargizing in front of the tv.

به جای درس خواندن، خودم را در حال بی‌حالی جلوی تلویزیون یافتم.

after the workout, i felt both accomplished and lethargizing.

بعد از تمرین، هم احساس موفقیت کردم و هم بی‌حالی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید