lifeworlds

[ایالات متحده]/ˈlaɪfwɜːldz/
[بریتانیا]/ˈlaɪfwɜːrldz/

ترجمه

n. جهان زندگی؛ جهان به عنوان چیزی که از طریق زندگی انسانی ذهنی و تجربه روزمره تجربه می‌شود؛ کره‌های تداخل‌کننده یا یکدیگر را دربرگیرنده تجربه زندگی و درک ذهنی.

عبارات و ترکیب‌ها

our lifeworlds

جهان زندگی ما

their lifeworlds

جهان زندگی آنها

different lifeworlds

جهان‌های زندگی متفاوت

multiple lifeworlds

چند جهان زندگی

intersecting lifeworlds

جهان‌های زندگی متقاطع

overlapping lifeworlds

جهان‌های زندگی همپوشان

shared lifeworld

جهان زندگی مشترک

social lifeworld

جهان زندگی اجتماعی

cultural lifeworld

جهان زندگی فرهنگی

everyday lifeworld

جهان زندگی روزمره

جملات نمونه

anthropologists study how people navigate between different lifeworlds while maintaining cultural identity.

antroپولوگان مطالعه می‌کنند که چگونه مردم بین جهان‌های زندگی مختلف حرکت می‌کنند در حالی که هویت فرهنگی خود را حفظ می‌کنند.

the digital age has created new lifeworlds that challenge traditional notions of community and belonging.

عصر دیجیتال جهان‌های زندگی جدیدی ایجاد کرده است که مفاهیم سنتی جامعه و تعلق را چالش می‌پذیرد.

understanding the intersection of multiple lifeworlds is essential for effective cross-cultural communication.

درک تقاطع چند جهان زندگی برای ارتباط فرهنگی مؤثر ضروری است.

children from immigrant families often move fluidly between their heritage lifeworlds and their new cultural environment.

کودکان از خانواده‌های مهاجر اغلب به طور مداوم بین جهان‌های زندگی وارث خود و محیط فرهنگی جدیدشان حرکت می‌کنند.

the novel explores how conflicting lifeworlds create tension within families and communities.

این رمان به این چگونگی می‌پردازد که جهان‌های زندگی در تعارض با یکدیگر در خانواده‌ها و جامعه‌ها تنش ایجاد می‌کنند.

sociologists analyze how social media platforms generate distinct online lifeworlds with their own norms.

جامعه‌شناسان تحلیل می‌کنند که چگونه پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی جهان‌های زندگی آنلاین منحصر به فردی با قوانین خاص خود ایجاد می‌کنند.

the refugee's experience involves reconstructing shattered lifeworlds in an unfamiliar host country.

تجربه پناهندگان شامل بازسازی جهان‌های زندگی شکسته شده در یک کشور میزبان ناشناخته است.

our research examines how urban lifeworlds differ from rural ones in terms of social interactions.

پژوهش ما به بررسی اینکه چگونه جهان‌های زندگی شهری از جهان‌های زندگی روستایی در مورد تعاملات اجتماعی متفاوت است می‌پردازد.

the therapist helped the patient integrate disparate lifeworlds stemming from traumatic experiences.

درمانگر به بیمار کمک کرد تا جهان‌های زندگی متفاوتی که از تجربیات تروما به وجود آمده بودند را ادغام کند.

educators must acknowledge that students bring diverse lifeworlds into the classroom.

آموزگاران باید بپذیرند که دانش‌آموزان جهان‌های زندگی متنوعی را به کلاس درس می‌آورند.

the film portrays overlapping lifeworlds of characters from different socioeconomic backgrounds.

فیلم جهان‌های زندگی چیره‌هایی از پس‌زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی متفاوت را نشان می‌دهد.

phenomenological approaches in philosophy focus on describing the structures of lived experience within various lifeworlds.

رویکردهای فنomenولوژیک در فلسفه روی توصیف ساختارهای تجربه زندگی درون جهان‌های زندگی مختلف متمرکز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید