limbless

[ایالات متحده]/'limlis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون اندام; بدون شاخه; بدون بال.

جملات نمونه

a lizard of the genus Amphisbaena; harmless wormlike limbless lizard of warm or tropical regions having concealed eyes and ears and a short blunt tail.

یک مارمولک از جنس آمفیسبئنا؛ یک مارمولک بی‌ضرر، کرم مانند و بدون اندام از مناطق گرمسیری یا استوایی با چشمان و گوش‌های پنهان و یک دم کوتاه و کند.

The limbless snake slithered across the ground.

مار بدون اندام روی زمین خزید.

She was born limbless but never let it hold her back.

او بدون اندام به دنیا آمد، اما اجازه نداد که مانع او شود.

The limbless veteran inspired many with his resilience.

این جانباز بدون اندام با انعطاف‌پذیری خود الهام‌بخش بسیاری شد.

The limbless doll was designed to promote inclusivity.

عروسک بدون اندام برای ترویج فراگیری طراحی شده است.

The limbless lizard moved gracefully through the sand.

مارمولک بدون اندام به طور ظریف در میان شن‌ها حرکت کرد.

The limbless mannequin showcased the latest fashion trends.

مانکن بدون اندام آخرین روند مد را به نمایش گذاشت.

The limbless robot was designed for specific tasks.

ربات بدون اندام برای انجام وظایف خاص طراحی شده است.

The limbless frog adapted to its environment by hopping on its belly.

قورباغه بدون اندام با پریدن روی شکم خود با محیط خود سازگار شد.

The limbless fish navigated the water with ease.

ماهی بدون اندام به راحتی در آب حرکت کرد.

The limbless caterpillar transformed into a beautiful butterfly.

کرم شبکنده بدون اندام به یک پروانه زیبا تبدیل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید