| جمع | limpas |
limpa water
آب لمپا
limpa cloth
پارچه لمپا
limpa surface
سطح لمپا
limpa solution
راه حل لمپا
limpa area
منطقه لمپا
limpa product
محصول لمپا
limpa tool
ابزار لمپا
limpa method
روش لمپا
limpa technique
تکنیک لمپا
limpa agent
عامل لمپا
she decided to limpa the house before the guests arrived.
او تصمیم گرفت قبل از ورود مهمانان خانه را تمیز کند.
after a long day, he likes to limpa his mind with meditation.
بعد از یک روز طولانی، او دوست دارد ذهن خود را با مدیتیشن تمیز کند.
it's important to limpa your workspace regularly.
به طور منظم فضای کاری خود را تمیز نگه داشتن مهم است.
they need to limpa the data before analyzing it.
آنها باید داده ها را قبل از تجزیه و تحلیل آن تمیز کنند.
she used a special tool to limpa the car's interior.
او از یک ابزار خاص برای تمیز کردن فضای داخلی ماشین استفاده کرد.
he always tries to limpa his schedule for the weekend.
او همیشه سعی می کند برنامه خود را برای آخر هفته تمیز کند.
let's limpa the project details before the meeting.
بیایید جزئیات پروژه را قبل از جلسه تمیز کنیم.
to stay organized, she likes to limpa her emails daily.
برای منظم ماندن، او دوست دارد به طور روزانه ایمیل های خود را تمیز کند.
he needs to limpa his thoughts before making a decision.
او باید قبل از تصمیم گیری افکار خود را تمیز کند.
we should limpa our plans to avoid confusion.
ما باید برنامه های خود را برای جلوگیری از سردرگمی تمیز کنیم.
limpa water
آب لمپا
limpa cloth
پارچه لمپا
limpa surface
سطح لمپا
limpa solution
راه حل لمپا
limpa area
منطقه لمپا
limpa product
محصول لمپا
limpa tool
ابزار لمپا
limpa method
روش لمپا
limpa technique
تکنیک لمپا
limpa agent
عامل لمپا
she decided to limpa the house before the guests arrived.
او تصمیم گرفت قبل از ورود مهمانان خانه را تمیز کند.
after a long day, he likes to limpa his mind with meditation.
بعد از یک روز طولانی، او دوست دارد ذهن خود را با مدیتیشن تمیز کند.
it's important to limpa your workspace regularly.
به طور منظم فضای کاری خود را تمیز نگه داشتن مهم است.
they need to limpa the data before analyzing it.
آنها باید داده ها را قبل از تجزیه و تحلیل آن تمیز کنند.
she used a special tool to limpa the car's interior.
او از یک ابزار خاص برای تمیز کردن فضای داخلی ماشین استفاده کرد.
he always tries to limpa his schedule for the weekend.
او همیشه سعی می کند برنامه خود را برای آخر هفته تمیز کند.
let's limpa the project details before the meeting.
بیایید جزئیات پروژه را قبل از جلسه تمیز کنیم.
to stay organized, she likes to limpa her emails daily.
برای منظم ماندن، او دوست دارد به طور روزانه ایمیل های خود را تمیز کند.
he needs to limpa his thoughts before making a decision.
او باید قبل از تصمیم گیری افکار خود را تمیز کند.
we should limpa our plans to avoid confusion.
ما باید برنامه های خود را برای جلوگیری از سردرگمی تمیز کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید