linearizes

[ایالات متحده]/ˈlɪnɪəraɪzɪz/
[بریتانیا]/ˈlɪnɪəraɪzɪz/

ترجمه

v. چیزی را خطی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

linearizes data

تبدیل به خطی

linearizes function

تبدیل تابع به خطی

linearizes model

تبدیل مدل به خطی

linearizes system

تبدیل سیستم به خطی

linearizes response

تبدیل پاسخ به خطی

linearizes output

تبدیل خروجی به خطی

linearizes equation

تبدیل معادله به خطی

linearizes process

تبدیل فرآیند به خطی

linearizes behavior

تبدیل رفتار به خطی

جملات نمونه

the software linearizes complex data for easier analysis.

نرم‌افزار داده‌های پیچیده را برای تجزیه و تحلیل آسان‌تر خطی می‌کند.

in mathematics, a function that linearizes the relationship is often preferred.

در ریاضیات، تابعی که رابطه را خطی می‌کند اغلب ترجیح داده می‌شود.

the engineer linearizes the model to simplify calculations.

مهندس مدل را خطی می‌کند تا محاسبات را ساده کند.

linearizes the input to improve the algorithm's performance.

ورودی را خطی می‌کند تا عملکرد الگوریتم را بهبود بخشد.

the process linearizes the data flow for better visualization.

این فرآیند جریان داده را برای تجسم بهتر خطی می‌کند.

she linearizes the results to make them more understandable.

او نتایج را خطی می‌کند تا آنها را قابل فهم‌تر کند.

this method linearizes the response curve for analysis.

این روش منحنی پاسخ را برای تجزیه و تحلیل خطی می‌کند.

the scientist linearizes the equations to find solutions more easily.

دانشمند معادلات را خطی می‌کند تا راحت‌تر به راه‌حل‌ها برسد.

linearizes the output data to enhance clarity in reports.

داده‌های خروجی را خطی می‌کند تا وضوح را در گزارش‌ها افزایش دهد.

the model linearizes trends to forecast future outcomes.

مدل روندها را خطی می‌کند تا نتایج آینده را پیش‌بینی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید