linkboy

[ایالات متحده]/ˈlɪŋk.bɔɪ/
[بریتانیا]/ˈlɪŋk.bɔɪ/

ترجمه

n. (تاریخی) شخصی که مشعل را حمل می‌کند; (تاریخی) مشعل‌دار
Word Forms
جمعlinkboys

عبارات و ترکیب‌ها

linkboy service

خدمات پیک

linkboy role

نقش پیک

linkboy culture

فرهنگ پیک

linkboy network

شبکه پیک

linkboy industry

صنعت پیک

linkboy profession

حرفه پیک

linkboy client

مشتری پیک

linkboy market

بازار پیک

linkboy experience

تجربه پیک

linkboy lifestyle

سبک زندگی پیک

جملات نمونه

the linkboy guided us through the crowded streets.

پسرباارسال‌چی ما را از میان کوچه‌های شلوغ عبور داد.

in the past, a linkboy would carry messages for the wealthy.

در گذشته، یک پسرباارسال‌چی پیام‌هایی را برای افراد ثروتمند حمل می‌کرد.

many linkboys worked in the city during the 19th century.

بسیاری از پسرباارسال‌چی‌ها در طول قرن نوزدهم در شهر کار می‌کردند.

the linkboy was known for his speed and reliability.

پسرباارسال‌چی به خاطر سرعت و قابلیت اطمینانش شناخته می‌شد.

we hired a linkboy to help us navigate the unfamiliar area.

ما یک پسرباارسال‌چی استخدام کردیم تا به ما در پیمایش منطقه ناآشنا کمک کند.

linkboys often worked for tips from the travelers.

پسرباارسال‌چی‌ها اغلب برای دریافت انعام از مسافران کار می‌کردند.

the linkboy's knowledge of the city was impressive.

دانش پسرباارسال‌چی از شهر بسیار چشمگیر بود.

linkboys played an important role in urban transportation.

پسرباارسال‌چی‌ها نقش مهمی در حمل و نقل شهری ایفا می‌کردند.

as a linkboy, he learned to navigate by the stars.

همچون یک پسرباارسال‌چی، او یاد گرفت که با استفاده از ستارگان جهت‌گیری کند.

the linkboy offered to take us to the nearest tavern.

پسرباارسال‌چی پیشنهاد کرد ما را به نزدیک‌ترین میخانه ببرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید