means of livelihood
معاش
people whose livelihoods depend on the rainforest.
افرادی که معیشت آنها به جنگل بارانی بستگی دارد.
eating to maintain vital energy. See also Synonyms at livelihood
خوردن برای حفظ انرژی حیاتی. همچنین به مترادفها در کلمه livelihood توجه کنید.
an income that barely provided maintenance.See Synonyms at livelihood
درآمدی که به سختی هزینه های ضروری را تامین می کرد. به مترادف ها در کلمه livelihood توجه کنید.
an insurance policy to secure your livelihood in old age
یک بیمه نامه برای تامین امنیت معیشت شما در دوران پیری.
people whose livelihood depends on the forest
افرادی که معیشت آنها به جنگل وابسته است
The farmer reserved two acres for an orchard. See also Synonyms at livelihood ,observe
کشاورز دو هکتار را برای یک باغ میوه رزرو کرد. همچنین به مترادف ها در کلمه livelihood و observe توجه کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید