livelihood

[ایالات متحده]/ˈlaɪvlihʊd/
[بریتانیا]/ˈlaɪvlihʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسایل تأمین معیشت؛ راهی برای کسب درآمد.

عبارات و ترکیب‌ها

means of livelihood

معاش

جملات نمونه

people whose livelihoods depend on the rainforest.

افرادی که معیشت آنها به جنگل بارانی بستگی دارد.

eating to maintain vital energy. See also Synonyms at livelihood

خوردن برای حفظ انرژی حیاتی. همچنین به مترادف‌ها در کلمه livelihood توجه کنید.

an income that barely provided maintenance.See Synonyms at livelihood

درآمدی که به سختی هزینه های ضروری را تامین می کرد. به مترادف ها در کلمه livelihood توجه کنید.

an insurance policy to secure your livelihood in old age

یک بیمه نامه برای تامین امنیت معیشت شما در دوران پیری.

people whose livelihood depends on the forest

افرادی که معیشت آنها به جنگل وابسته است

The farmer reserved two acres for an orchard. See also Synonyms at livelihood ,observe

کشاورز دو هکتار را برای یک باغ میوه رزرو کرد. همچنین به مترادف ها در کلمه livelihood و observe توجه کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید