lividnesses

[ایالات متحده]/ˈlɪvɪdnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈlɪvɪdnəsɪz/

ترجمه

n. حالت یا کیفیت خشمگین بودن

عبارات و ترکیب‌ها

lividnesses abound

فراوانی خشم

extreme lividnesses

خشم شدید

lividnesses expressed

خشم ابراز شده

lividnesses arise

خشم پدیدار می‌شود

lividnesses increase

خشم افزایش می‌یابد

lividnesses observed

خشم مشاهده شده

lividnesses noted

خشم مورد توجه قرار گرفته

lividnesses diminish

خشم کاهش می‌یابد

lividnesses reflected

خشم منعکس شده

lividnesses felt

خشم احساس شده

جملات نمونه

her lividnesses were evident after the argument.

خشمگین بودن او پس از بحث آشکار بود.

the lividnesses expressed in his voice were alarming.

خشمگین بودن او در صدایش نگران کننده بود.

despite her lividnesses, she managed to stay calm.

با وجود خشمگین بودنش، او موفق شد آرام بماند.

his lividnesses were justified given the circumstances.

با توجه به شرایط، خشمگین بودنش توجیه پذیر بود.

the lividnesses of the crowd were palpable during the protest.

خشمگین بودن جمعیت در طول اعتراض قابل لمس بود.

she tried to hide her lividnesses, but it was clear.

او سعی کرد خشمگین بودنش را پنهان کند، اما این واضح بود.

his lividnesses often led to misunderstandings.

خشمگین بودنش اغلب منجر به سوء تفاهم می شد.

the lividnesses in her eyes spoke volumes.

خشمگین بودن او در چشمانش حرف های زیادی می گفت.

they discussed the lividnesses that arose during the meeting.

آنها در مورد خشمگین بودن هایی که در طول جلسه ایجاد شده بود بحث کردند.

her lividnesses were a response to feeling unheard.

خشمگین بودنش پاسخی به احساس نشنیده شدن بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید