lonesomenesses

[ایالات متحده]/ləʊsəmnəsɪz/
[بریتانیا]/loʊsəmnəsɪz/

ترجمه

n. وضعیت تنهایی یا تنهایی بودن؛ احساسات جدایگی و افسردگی (فرم جمع)

عبارات و ترکیب‌ها

deep lonesomeness

تنهایی عمیق

profound lonesomeness

تنهایی عمیق و پایه‌ای

feeling of lonesomeness

احساس تنهایی

winter lonesomeness

تنهایی زمستان

sudden lonesomeness

تنهایی ناگهانی

unbearable lonesomeness

تنهایی تحمل‌ناپذیر

quiet lonesomeness

تنهایی آرام

existential lonesomeness

تنهایی وجودی

overwhelming lonesomeness

تنهایی غلبه‌کننده

aching lonesomeness

تنهایی دردآور

جملات نمونه

autumn leaves stirred deep lonesomenesses within her heart.

برگ‌های پاییزی در دل او احساس تنهایی‌های عمیقی را زیاد کرد.

he felt profound lonesomenesses during long winter evenings.

او در شب‌های زимه‌ای طولانی احساس تنهایی‌های عمیقی داشت.

old photographs evoked bitter lonesomenesses she couldn't shake.

عکس‌های قدیمی تنهایی‌های تلخی را در او برمی‌انگیخت که نمی‌توانست از آن‌ها فرار کند.

mountain travel sometimes brought unexpected lonesomenesses to hikers.

سفر به کوه‌ها گاهی تنهایی‌های غیرمنتظره‌ای را به کوه‌نوردان می‌آورد.

the silence of the church amplified her inner lonesomenesses.

سکوت کلیسا تنهایی‌های داخلی او را تقویت می‌کرد.

evening shadows cast sorrowful lonesomenesses across the empty room.

سایه‌های شب تنهایی‌های افسرده‌ای را روی اتاق خالی پراش می‌کردند.

she wrote poetry to express the aching lonesomenesses of her soul.

او شعر می‌نوشت تا تنهایی‌های دردناک روح خود را بیان کند.

the ocean horizon triggered existential lonesomenesses in the sailor.

افق اقیانوس تنهایی‌های وجود‌شناختی در دریانورد را به وجود آورد.

late-night thoughts often brought sudden lonesomenesses to the insomniac.

فکر‌های شب‌های پس از میان‌شب گاهی تنهایی‌های ناگهانی به بی‌خواب می‌آورد.

growing up in isolation left lasting lonesomenesses on his personality.

رشد در تنهایی تنهایی‌های پایداری را در شخصیت او گذاشت.

the fading summer warmth couldn't cure the spreading lonesomenesses.

گرمای تابستان که کم‌می‌شد نمی‌توانست تنهایی‌های گسترش یافته را درمان کند.

crowded streets paradoxically intensified his urban lonesomenesses.

خیابان‌های پر از افراد به طور متناقض تنهایی‌های شهری او را تقویت می‌کرد.

night watches added contemplative lonesomenesses to the guard's routine.

خدمت شب‌ها تنهایی‌های تأمل‌آمیزی را به روتین نگهبان اضافه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید