loudspeakered

[ایالات متحده]/ˌlaʊdˈspiːkə(r)/
[بریتانیا]/ˌlaʊdˈspiːkər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بلندگو، سخنگو، بوق.

جملات نمونه

There is a loudspeaker in a radio.

یک بلندگو در یک رادیو وجود دارد.

a die-cast aluminium loudspeaker chassis.

شاسی بلندگوهای آلومینیومی ریخته‌گری شده

The loudspeakers blared the speech repeatedly.

بلندگوها بارها سخنرانی را پخش کردند.

The loudspeaker announced each airplane as it landed at the airport.

بلندگو هر هواپیما را هنگام فرود در فرودگاه اعلام کرد.

addressed us over the loudspeaker; can't tell you over the phone.

از طریق بلندگو با ما صحبت کرد؛ نمی‌توانید از طریق تلفن به ما بگویید.

Abstract: A network model was developed to analyze a piezoelectric source driving a resonantor to investigate the coupling of the piezoelectric loudspeaker with a thermoacoustic resonantor.

چکیده: یک مدل شبکه ای برای تجزیه و تحلیل یک منبع پیزوالکتریک که یک رزونانسور را به حرکت در می آورد و برای بررسی اتصال بلندگوی پیزوالکتریک با یک رزونانسور ترمواکوستیک توسعه یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید