madden with anger
خشمگین کردن
a maddening delay at the airport.
تاخیر آزاردهنده در فرودگاه
The colonel’s calmness maddened Pluskat.
آرامش سرهنگ باعث خشم پلاسکات شد.
she put the coins back with maddening slowness.
او سکهها را با کِندیِ آزاردهنده پس داد.
he fixed her in a maddened stare.
او با حالتی دیوانه وار به او خیره شد.
He maddened at the thought of how he had been betrayed.
او با فکر کردن به اینکه چگونه فریب خورده بود، دیوانه شد.
this is ridiculous, he told her, maddened by her reaction.
این مسخره است، او به او گفت، او با واکنش او دیوانه شده بود.
madden with anger
خشمگین کردن
a maddening delay at the airport.
تاخیر آزاردهنده در فرودگاه
The colonel’s calmness maddened Pluskat.
آرامش سرهنگ باعث خشم پلاسکات شد.
she put the coins back with maddening slowness.
او سکهها را با کِندیِ آزاردهنده پس داد.
he fixed her in a maddened stare.
او با حالتی دیوانه وار به او خیره شد.
He maddened at the thought of how he had been betrayed.
او با فکر کردن به اینکه چگونه فریب خورده بود، دیوانه شد.
this is ridiculous, he told her, maddened by her reaction.
این مسخره است، او به او گفت، او با واکنش او دیوانه شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید