magnetized

[ایالات متحده]/ˈmæɡ.nə.taɪzd/
[بریتانیا]/ˈmæɡ.nə.taɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به آهنربا تبدیل شده

عبارات و ترکیب‌ها

magnetized object

شیء مغناطیسی

magnetized material

مواد مغناطیسی

magnetized surface

سطح مغناطیسی

magnetized area

منطقه مغناطیسی

magnetized field

زمینه مغناطیسی

magnetized particle

ذره مغناطیسی

magnetized wire

سیم مغناطیسی

magnetized core

هسته مغناطیسی

magnetized region

ناحیه‌ی مغناطیسی

magnetized force

نیروی مغناطیسی

جملات نمونه

the metal was magnetized to hold the screws in place.

فلز برای نگه داشتن پیچ‌ها مغناطیس شده بود.

she used a magnetized tool to pick up small metal parts.

او از یک ابزار مغناطیسی برای برداشتن قطعات کوچک فلزی استفاده کرد.

the fridge door is magnetized to ensure it closes tightly.

در یخچال مغناطیس شده است تا اطمینان حاصل شود که محکم بسته می‌شود.

magnetized materials can be attracted to magnets.

مواد مغناطیسی می‌توانند به آهنربا جذب شوند.

he magnetized the compass to improve its accuracy.

او قطب‌نما را مغناطیس کرد تا دقت آن را بهبود بخشد.

magnetized objects can create interesting experiments in physics.

اشیاء مغناطیسی می‌توانند آزمایش‌های جالب در فیزیک ایجاد کنند.

the technician magnetized the wire for better connectivity.

تکنسین سیم را مغناطیس کرد تا اتصال بهتری حاصل شود.

magnetized surfaces are often used in modern technology.

سطوح مغناطیسی اغلب در فناوری مدرن استفاده می‌شوند.

the artist used magnetized paint to create interactive art.

هنرمند از رنگ مغناطیسی برای ایجاد هنر تعاملی استفاده کرد.

after being magnetized, the device functioned more efficiently.

پس از مغناطیس شدن، دستگاه با کارایی بیشتری کار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید