maledict

[ایالات متحده]/ˈmælɪˌdɪkt/
[بریتانیا]/ˈmælɪˌdɪkt/

ترجمه

adj. نفرین شده؛ ملعون؛ نفرت‌انگیز
vt. نفرین کردن؛ دشنام دادن؛ تنفر داشتن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردmaledicts
صفت یا فعل حال استمراریmaledicting
زمان گذشتهmaledicted
قسمت سوم فعلmaledicted

عبارات و ترکیب‌ها

maledict words

کلمات مورد لعنت

maledict spells

جادوی مورد لعنت

maledict curse

نفرین

maledict chant

اجرای مراسم

maledict incantation

تلاوت

maledict phrase

عبارت

maledict language

زبان

maledict power

قدرت

maledict entity

موجودیت

maledict ritual

آیین

جملات نمونه

he didn't mean to maledict her, but his words were harsh.

او قصد نفرین کردن او را نداشت، اما حرف‌هایش تند بود.

in the heat of the moment, he maledicted his opponent.

در اوج تنش، او حریف خود را نفرین کرد.

she felt it was wrong to maledict anyone, regardless of the situation.

او احساس می‌کرد صرف نظر از شرایط، نفرین کردن هر کسی اشتباه است.

they believed that to maledict the spirits would bring bad luck.

آنها معتقد بودند که نفرین کردن ارواح، بدشانسی به ارمغان می‌آورد.

he often maledicts his bad luck when things go wrong.

او اغلب وقتی کارها به درستی پیش نمی‌رود، بدشانسی خود را نفرین می‌کند.

she was quick to maledict anyone who crossed her.

او به سرعت هر کسی که او را آزار می‌داد نفرین می‌کرد.

to maledict someone is to wish them harm.

نفرین کردن کسی به معنای آرزوی آسیب برای اوست.

he regretted his decision to maledict his former friends.

او تصمیم خود برای نفرین کردن دوستان سابقش را پشیمان بود.

in folklore, it was said that to maledict the king was punishable by death.

در فولکلور، گفته می‌شد که نفرین کردن پادشاه قابل مجازات مرگ است.

she tried to avoid maledicting anyone, believing in the power of words.

او سعی کرد از نفرین کردن هر کسی اجتناب کند، زیرا به قدرت کلمات باور داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید