mandrel

[ایالات متحده]/ˈmændrəl/
[بریتانیا]/ˈmændrəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزاری که برای حمایت یا شکل‌دهی به قطعه کار استفاده می‌شود؛ محور مرکزی یک ابزار چرخان؛ (پزشکی) دسته‌ای برای یک محور
Word Forms
جمعmandrels

عبارات و ترکیب‌ها

mandrel bending

خم شدن میل

mandrel support

نگهدارنده میل

mandrel tube

لوله میل

mandrel assembly

مونتاژ میل

mandrel holder

نگهدارنده میل

mandrel rotation

چرخش میل

mandrel design

طراحی میل

mandrel machining

ماشینکاری میل

mandrel fixture

اتصال میل

mandrel shaping

شکل دهی میل

جملات نمونه

the technician used a mandrel to shape the metal tube.

تکنسین از یک مندرل برای شکل دادن به لوله فلزی استفاده کرد.

he inserted the mandrel into the workpiece for better stability.

او مندرل را برای پایداری بیشتر در قطعه کار قرار داد.

the mandrel is essential for the manufacturing process.

مندرل برای فرآیند تولید ضروری است.

she carefully aligned the mandrel before starting the machine.

او قبل از راه اندازی دستگاه، مندرل را با دقت تراز کرد.

the mandrel allows for precise machining of the component.

مندرل امکان ماشینکاری دقیق قطعه را فراهم می کند.

using a mandrel can improve the quality of the finished product.

استفاده از مندرل می تواند کیفیت محصول نهایی را بهبود بخشد.

he replaced the old mandrel with a new one for better performance.

او مندرل قدیمی را با یکی جدید برای عملکرد بهتر جایگزین کرد.

the design of the mandrel is crucial for effective operation.

طراحی مندرل برای عملکرد موثر بسیار مهم است.

she demonstrated how to properly use a mandrel in the workshop.

او نحوه استفاده صحیح از یک مندرل در کارگاه را نشان داد.

the mandrel has a significant impact on the bending process.

مندرل تأثیر قابل توجهی بر فرآیند خم کردن دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید