manque

[ایالات متحده]/mæŋˈkeɪ/
[بریتانیا]/mæŋˈkeɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناکام یا ناموفق

عبارات و ترکیب‌ها

manque de temps

کمبود وقت

manque de respect

کمبود احترام

manque d'intérêt

کمبود علاقه

manque de confiance

کمبود اعتماد

manque d'expérience

کمبود تجربه

manque de ressources

کمبود منابع

manque de soutien

کمبود حمایت

manque de motivation

کمبود انگیزه

manque de communication

کمبود ارتباط

manque de clarté

کمبود وضوح

جملات نمونه

he felt a sense of manque after leaving his hometown.

او پس از ترک زادگاهش احساس فقدان کرد.

the artist's work reflects a deep sense of manque.

آثار هنرمند، احساس فقدان عمیقی را نشان می‌دهد.

she expressed her manque for the good old days.

او فقدانش برای دوران خوش گذشته را بیان کرد.

there was a palpable sense of manque in the room.

در اتاق، احساس فقدان ملموس بود.

his writing often conveys feelings of manque.

نوشته‌های او اغلب احساسات فقدان را منتقل می‌کند.

they talked about their manque for childhood adventures.

آنها در مورد فقدانشان برای ماجراهای دوران کودکی صحبت کردند.

the film captures the essence of manque beautifully.

فیلم به زیبایی از جوهر فقدان می‌گوید.

she has a constant sense of manque in her life.

او دائماً در زندگی خود احساس فقدان می‌کند.

his longing was rooted in a deep sense of manque.

اشتیاق او ریشه در احساس فقدان عمیقی داشت.

the poem reflects a universal sense of manque.

شعر، احساس فقدان جهانی را منعکس می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید