marmot

[ایالات متحده]/'mɑːmət/
[بریتانیا]/'mɑrmət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موش خرما

جملات نمونه

Taking the ecogeographical data into acount, the authors consider the surveyed area to be a natural focus of plague with the marmot M.baibacina as the main rservoir.

با در نظر گرفتن داده‌های اکو-جغرافیایی، نویسندگان منطقه مورد بررسی را به عنوان یک کانون طبیعی طاعون با سنجاقک M.baibacina به عنوان مخزن اصلی در نظر می‌گیرند.

The marmot burrowed into its cozy den.

سنجاقک در لانه‌ی دنج خود لانه کرد.

The hiker spotted a marmot scurrying across the trail.

گردشگر سنجاقی را دید که از مسیر عبور می‌کرد.

Marmots are known for their loud whistling calls.

سنجاقک‌ها به دلیل صدای سوت‌کشان بلندشان مشهور هستند.

The marmot population has been increasing in the region.

جمعیت سنجاقک در این منطقه در حال افزایش است.

A marmot's diet consists mainly of grasses and herbs.

رژیم غذایی سنجاقک عمدتاً از علف‌ها و گیاهان تشکیل شده است.

The marmot's fur is thick and helps it stay warm in cold weather.

پوشش سنجاقک ضخیم است و به آن کمک می‌کند در هوای سرد گرم بماند.

Marmots are social animals and often live in colonies.

سنجاقک‌ها حیوانات اجتماعی هستند و اغلب در کلونی‌ها زندگی می‌کنند.

The marmot stood on its hind legs to get a better view of its surroundings.

سنجاقک روی پاهای عقب خود ایستاد تا دید بهتری از اطراف داشته باشد.

The marmot's burrow provides protection from predators.

لانه‌ی سنجاقک از شکارچیان محافظت می‌کند.

Marmots are commonly found in mountainous regions.

سنجاقک‌ها معمولاً در مناطق کوهستانی یافت می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید