mart

[ایالات متحده]/mɑ:t/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرکز تجاری؛ بازار.

عبارات و ترکیب‌ها

convenience mart

فروشگاه مواد غذایی

supermart

سوپرمارکت

discount mart

مرکز خرید تخفیقی

جملات نمونه

Lisbon outshone Venice as a mart for oriental spices.

لیسبون بر ونیز برتری داشت زیرا بازاری برای ادویه‌های شرقی بود.

Nagasaki was once the sole mart of the foreign trade of Japan.

ناگاساکی زمانی تنها بازار تجارت خارجی ژاپن بود.

New York and London are two great marts of the world.

نیویورک و لندن دو بازار بزرگ جهان هستند.

At the Shenzhen Wal-Mart, the buzzword is “retailtainment”.

در فروشگاه وال مارت شنژن، کلمه رایج "سرگرمی خرده فروشی" است.

I need to stop by the mart to pick up some groceries

من باید برای خرید کردن به مارت سر بزنم.

She works at the mart as a cashier

او به عنوان صندوقدار در مارت کار می کند.

The mart is having a sale on electronics this weekend

این آخر هفته مارت تخفیف روی لوازم الکترونیکی دارد.

Let's meet at the mart for coffee tomorrow

فردا برای نوشیدن قهوه در مارت با هم قرار بگذاریم.

I always find good deals at that mart

من همیشه معاملات خوبی در آن مارت پیدا می کنم.

The mart is conveniently located near my house

مارت در نزدیکی خانه من قرار دارد.

I forgot to grab milk from the mart yesterday

من فراموش کردم دیروز شیر را از مارت بگیرم.

The mart is open 24 hours a day

مارت 24 ساعت در روز باز است.

The mart is known for its fresh produce

مارت به دلیل محصولات تازه خود مشهور است.

I usually go to the mart on weekends for my shopping

من معمولاً آخر هفته ها برای خرید کردن به مارت می روم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید