masochistic

[ایالات متحده]/ˌmæzəˈkɪstɪk/
[بریتانیا]/ˌmæzəˈkɪstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به شخصی که از درد یا تحقیر خود لذت می‌برد

عبارات و ترکیب‌ها

masochistic tendencies

تمایلات خودشیفتگی

masochistic pleasure

لذت خودشیفتگی

masochistic behavior

رفتار خودشیفتگی

masochistic fantasies

فانتزی‌های خودشیفتگی

masochistic desires

تمایلات خودشیفتگی

masochistic relationships

روابط خودشیفتگی

masochistic games

بازی‌های خودشیفتگی

masochistic thoughts

افکار خودشیفتگی

masochistic urges

وسوسه‌های خودشیفتگی

masochistic enjoyment

لذت خودشیفتگی

جملات نمونه

he has a masochistic tendency to seek out pain.

او تمایل ماسوخیستی به جستجوی درد دارد.

her masochistic fantasies often surprise her friends.

فانتزی‌های ماسوخیستی او اغلب دوستانش را شگفت‌زده می‌کند.

some people find masochistic pleasure in extreme sports.

برخی افراد از ورزش‌های خطرناک لذت ماسوخیستی می‌برند.

the novel explores themes of masochistic relationships.

این رمان مضامین روابط ماسوخیستی را بررسی می‌کند.

he enjoys masochistic experiences that push his limits.

او از تجربیات ماسوخیستی که محدودیت‌های او را به چالش می‌کشد لذت می‌برد.

her masochistic behavior often leads to unhealthy situations.

رفتار ماسوخیستی او اغلب منجر به موقعیت‌های ناسالم می‌شود.

they engaged in a masochistic game that tested their endurance.

آنها در یک بازی ماسوخیستی شرکت کردند که استقامت آنها را آزمایش کرد.

masochistic tendencies can sometimes be linked to deeper issues.

تمایلات ماسوخیستی گاهی اوقات می‌تواند به مسائل عمیق‌تر مرتبط باشد.

she wrote an article about the psychology of masochistic desires.

او مقاله‌ای در مورد روانشناسی خواسته‌های ماسوخیستی نوشت.

masochistic pleasure can be found in various forms of art.

لذت ماسوخیستی را می‌توان در اشکال مختلف هنر یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید