masticatory

[ایالات متحده]/ˈmæstɪkətəri/
[بریتانیا]/ˈmæstɪkətɔri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به جویدن; طراحی شده برای جویدن
n. یک مورد استفاده شده برای جویدن; ماده یا عامل جویدنی

عبارات و ترکیب‌ها

masticatory function

عمل جویدن

masticatory muscles

عضلات جویدن

masticatory system

سیستم جویدن

masticatory efficiency

کارایی جویدن

masticatory capacity

ظرفیت جویدن

masticatory disorders

اختلالات جویدن

masticatory apparatus

دستگاه جویدن

masticatory activity

فعالیت جویدن

masticatory pain

درد جویدن

masticatory reflex

رفلکس جویدن

جملات نمونه

the masticatory muscles play a crucial role in chewing food.

عضلات جونده نقش حیاتی در جویدن غذا ایفا می‌کنند.

proper masticatory function is essential for digestion.

عملکرد مناسب جویدن برای گوارش ضروری است.

some dental issues can affect masticatory efficiency.

برخی از مشکلات دندانی می‌توانند بر کارایی جویدن تأثیر بگذارند.

masticatory disorders can lead to nutritional deficiencies.

اختلالات جویدن می‌توانند منجر به کمبودهای تغذیه‌ای شوند.

children should develop good masticatory habits early.

کودکان باید زود عادات خوب جویدن را ایجاد کنند.

the dentist assessed her masticatory function during the exam.

دندانپزشک عملکرد جویدن او را در طول معاینه ارزیابی کرد.

he experienced pain in his masticatory area after eating.

او بعد از غذا خوردن در ناحیه جویدن دچار درد شد.

improving masticatory efficiency can enhance overall health.

بهبود کارایی جویدن می‌تواند سلامت کلی را افزایش دهد.

she uses a special device to train her masticatory muscles.

او از یک دستگاه خاص برای آموزش عضلات جویدن خود استفاده می‌کند.

masticatory function is often overlooked in oral health.

عملکرد جویدن اغلب در سلامت دهان و دندان نادیده گرفته می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید