matchbox

[ایالات متحده]/'mætʃbɒks/
[بریتانیا]/'mætʃ'bɑks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جعبه کوچک مقوایی برای کبریت
شکل‌های واژه

جملات نمونه

her new thimble-sized matchbox apartment.

آپارتمان کوچک به اندازه سر انگشت جدیدش که یک جعبه کبریت بود.

A yellow beam of sunlight, filtering through the muslin curtains, slanted on to the table, where a matchbox, half open, lay beside the inkpot.

یک باریکه‌ی زرد خورشید که از پرده‌های نازک عبور می‌کرد، به میز می‌تابید، جایی که یک جعبه کبریت، نیمه‌باز، در کنار جوهردان قرار داشت.

He lit a matchbox to start the campfire.

او یک جعبه کبریت را روشن کرد تا آتش کمپ را شروع کند.

She always carries a matchbox in her purse.

او همیشه یک جعبه کبریت در کیفش حمل می کند.

The matchbox was empty, so he couldn't light his cigarette.

جعبه کبریت خالی بود، بنابراین او نمی توانست سیگارش را روشن کند.

He struck a match against the matchbox.

او یک کبریت را در برابر جعبه کبریت کشید.

She collected vintage matchboxes as a hobby.

او جمع آوری جعبه های کبریت قدیمی را به عنوان یک سرگرمی انجام می داد.

The matchbox design was colorful and eye-catching.

طراحی جعبه کبریت رنگارنگ و جذاب بود.

He used the matchbox to prop up a wobbly table leg.

او از جعبه کبریت برای نگه داشتن یک پای میز لرزان استفاده کرد.

The matchbox was tucked away in a corner of the drawer.

جعبه کبریت در گوشه ای از کشو پنهان شده بود.

She struck a matchbox to light the candles on the birthday cake.

او یک جعبه کبریت را روشن کرد تا شمع های کیک تولد را روشن کند.

The matchbox label warned of fire hazards.

برچسب روی جعبه کبریت در مورد خطرات آتش سوزی هشدار می داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید