materialize

[ایالات متحده]/məˈtɪəriəlaɪz/
[بریتانیا]/məˈtɪriəlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به شکل مادی درآوردن؛ به واقعیت تبدیل شدن
شکل‌های واژه
قسمت سوم فعلmaterialized
صفت یا فعل حال استمراریmaterializing
شکل سوم شخص مفردmaterializes
زمان گذشتهmaterialized

جملات نمونه

By building the house, we materialized a dream.

با ساختن خانه، ما رویایی را ملموس کردیم.

With a wave of his hand he materialized a taxi.

با یک حرکت دست، او یک تاکسی را ملموس کرد.

A truck suddenly materialized out of the fog.

ناگهان یک کامیون از میان مه ظاهر شد.

The rise in share prices failed to materialize.

افزایش قیمت سهام محقق نشد.

a flash of lightning that seemed to materialize from nowhere;

یک جرقه رعد و برق که به نظر می رسید از هیچ کجا ظاهر شده است;

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید