maxillary

[ایالات متحده]/ˈmæksɪləri/
[بریتانیا]/ˈmæksəˌlɛri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به فک بالا یا ماگزیلا
n. استخوان فک بالا

عبارات و ترکیب‌ها

maxillary sinus

سینوس‌های فک بالا

maxillary arch

طاقچه‌ی بینی

maxillary bone

استخوان فک بالایی

maxillary teeth

دندان‌های فک بالایی

maxillary space

فضای ماینه

maxillary region

منطقه ماینه

maxillary nerve

عصب ماینه

maxillary protrusion

بیرون‌زدگی ماینه

maxillary expansion

گسترش ماینه

maxillary fracture

شکستگی ماینه

جملات نمونه

the maxillary sinus is located above the upper teeth.

سینوس جونده بالا در بالای دندان‌های آسیاب قرار دارد.

maxillary braces can help correct dental alignment.

براکت‌های جونده می‌توانند به اصلاح هم‌ترازی دندان‌ها کمک کنند.

she experienced pain in her maxillary region after the injury.

او پس از آسیب در ناحیه جونده خود دچار درد شد.

the maxillary arch is essential for proper chewing.

تاج جونده برای جویدن مناسب ضروری است.

maxillary expansion can improve breathing in children.

گسترش جونده می‌تواند تنفس را در کودکان بهبود بخشد.

dental implants can be placed in the maxillary bone.

ایمپلنت‌های دندانی را می‌توان در استخوان جونده قرار داد.

the maxillary nerve is a branch of the trigeminal nerve.

عصب جونده شاخه‌ای از عصب مثلثی است.

she had a maxillary sinus infection that required treatment.

او دچار عفونت سینوس جونده شد که نیاز به درمان داشت.

maxillary surgery may be necessary for severe dental issues.

جراحی جونده ممکن است برای مشکلات دندانی شدید ضروری باشد.

the dentist examined her maxillary teeth for cavities.

دندانپزشک دندان‌های جونده او را برای پوسیدگی بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید