mediates

[ایالات متحده]/ˈmiːdieɪts/
[بریتانیا]/ˈmiːdieɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مداخله کردن در یک اختلاف برای رسیدن به توافق؛ عمل کردن به عنوان میانجی؛ تأثیر گذاشتن بر وقوع چیزی؛ ممکن ساختن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

mediates conflict

میانجی اختلافات

mediates communication

میانجی ارتباطات

mediates relationships

میانجی روابط

mediates disputes

میانجی اختلافات

mediates negotiations

میانجی مذاکرات

mediates differences

میانجی تفاوت‌ها

mediates interests

میانجی منافع

mediates tensions

میانجی تنش‌ها

mediates issues

میانجی مسائل

mediates outcomes

میانجی نتایج

جملات نمونه

the mediator effectively mediates between the two parties.

این میانجی‌گر به طور موثر بین دو طرف میانجیگری می‌کند.

she mediates conflicts in her community.

او مناقشات را در جامعه خود میانجیگری می‌کند.

the organization mediates negotiations for peace.

سازمان مذاکرات صلح را میانجیگری می‌کند.

he mediates discussions to ensure everyone's voice is heard.

او بحث‌ها را برای اطمینان از شنیده شدن صدای همه میانجیگری می‌کند.

the counselor mediates between students and teachers.

مشاور بین دانش‌آموزان و معلمان میانجیگری می‌کند.

she often mediates disputes among her friends.

او اغلب اختلافات را بین دوستانش میانجیگری می‌کند.

the judge mediates the court proceedings.

قاضی روند دادگاه را میانجیگری می‌کند.

he mediates the relationship between the employees and management.

او رابطه بین کارکنان و مدیریت را میانجیگری می‌کند.

the platform mediates transactions between buyers and sellers.

پلتفرم معاملات بین خریداران و فروشندگان را میانجیگری می‌کند.

she mediates the flow of information in the project.

او جریان اطلاعات را در پروژه میانجیگری می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید