arbitrate

[ایالات متحده]/ˈɑːbɪtreɪt/
[بریتانیا]/ˈɑːrbɪtreɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. میانجیگری کردن، داوری کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردarbitrates
صفت یا فعل حال استمراریarbitrating
زمان گذشتهarbitrated
قسمت سوم فعلarbitrated
جمعarbitrates

جملات نمونه

arbitrate a dispute between neighbors.

میان همسایگان داوری کنید.

arbitrate between two persons in a quarrel

میان دو نفر درگیر داوری کنید.

the board has the power to arbitrate in disputes.

هیئت امنا قدرت داوری در اختلافات را دارد.

Management and labor agreed to arbitrate their remaining differences.

مدیریت و کارگران با هم توافق کردند که اختلافات باقیمانده خود را داوری کنند.

The judge arbitrated a disagreement between workers and management.

قاضی یک اختلاف نظر بین کارگران و مدیریت را داوری کرد.

He was asked to arbitrate between management and the unions.

از او خواسته شد که بین مدیریت و اتحادیه ها داوری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید