medicating

[ایالات متحده]/ˈmɛdɪkeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmɛdɪˌkeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل درمان با دارو؛ فرآیند افزودن دارو

عبارات و ترکیب‌ها

medicating pets

داروسازی حیوانات خانگی

medicating children

داروسازی کودکان

medicating adults

داروسازی بزرگسالان

medicating patients

داروسازی بیماران

medicating wisely

داروسازی با دقت

medicating safely

داروسازی ایمن

medicating properly

داروسازی مناسب

medicating frequently

داروسازی به طور مکرر

medicating effectively

داروسازی به طور موثر

medicating responsibly

داروسازی مسئولانه

جملات نمونه

she is medicating her dog for anxiety.

او سگ خود را برای کاهش اضطراب دارو می‌دهد.

he forgot to take his medicating pills this morning.

او صبح قرص‌های دارویی خود را فراموش کرد.

the doctor is medicating the patient for pain relief.

پزشک بیمار را برای تسکین درد دارو می‌دهد.

they are medicating the children before the procedure.

آنها کودکان را قبل از انجام عمل جراحی دارو می‌دهند.

she is medicating her cat with a special formula.

او گربه خود را با یک فرمول خاص دارو می‌دهد.

he is medicating himself for a cold.

او برای سرماخوردگی خود دارو مصرف می‌کند.

they are medicating the horses before the race.

آنها اسب‌ها را قبل از مسابقه دارو می‌دهند.

she is medicating her mother for chronic pain.

او مادرش را برای درد مزمن دارو می‌دهد.

the vet is medicating the injured bird.

دامپزشک پرنده آسیب‌دیده را دارو می‌دهد.

he is medicating his allergies with over-the-counter drugs.

او آلرژی‌های خود را با داروهای بدون نسخه درمان می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید