memoryloss

[ایالات متحده]/ˈmeməri lɒs/
[بریتانیا]/ˈmɛməri lɔs/

ترجمه

n. فقدان حافظه؛ عدم توانایی به یاد آوردن وقایع گذشته (پزشکی)

جملات نمونه

memory loss is a common symptom of alzheimer's disease.

بی‌خاطری یک علامت رایج بیماری آلزایمر است.

he experienced sudden memory loss after the accident.

او پس از حادثه بی‌خاطری ناگهانی را تجربه کرد.

memory loss can be caused by stress and anxiety.

بی‌خاطری ممکن است توسط استرس و نگرانی ایجاد شود.

the patient showed signs of memory loss.

بیمار علائمی از بی‌خاطری نشان داد.

memory loss affected his daily life significantly.

بی‌خاطری به طور قابل توجهی زندگی روزمره او را تحت تأثیر قرار داد.

some medications can cause memory loss as a side effect.

برخی از داروها ممکن است باعث بی‌خاطری به عنوان یک عارضه جانبی شوند.

memory loss often accompanies aging.

بی‌خاطری معمولاً با پیری همراه است.

she worried about memory loss as she got older.

او با افزایش سن، از بی‌خاطری نگران بود.

memory loss ran in his family.

بی‌خاطری در خانواده او گسترده بود.

the doctor diagnosed him with early-onset memory loss.

پزشک او را با بی‌خاطری در سن زودبازی تشخیص داد.

memory loss can be reversible in some cases.

در برخی موارد، بی‌خاطری قابل بازگشت است.

he struggled with memory loss and forgetfulness.

او با بی‌خاطری و فراموشی کار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید