menstruated

[ایالات متحده]/ˈmɛnstrʊˌeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈmɛnstruˌeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته قاعدگی؛ داشتن دوره ماهیانه

عبارات و ترکیب‌ها

menstruated regularly

قاعده گذاری منظم

menstruated recently

به تازگی قاعده‌گذاری

menstruated last

آخرین قاعده‌گذاری

menstruated again

دوباره قاعده‌گذاری

menstruated early

زود قاعده‌گذاری

menstruated late

دیر قاعده‌گذاری

menstruated heavily

قاعده‌گذاری شدید

menstruated lightly

قاعده‌گذاری سبک

menstruated normally

قاعده‌گذاری طبیعی

menstruated frequently

قاعده‌گذاری مکرر

جملات نمونه

she menstruated for the first time at age 12.

او برای اولین بار در سن 12 سالگی دچار قاعدگی شد.

many women experience discomfort when they menstruated.

بسیاری از زنان ناراحتی را در هنگام قاعدگی تجربه می کنند.

it is important to track when you menstruated.

ثبت زمان قاعدگی مهم است.

she felt relieved when she finally menstruated.

وقتی بالاخره دچار قاعدگی شد، احساس راحتی کرد.

some women have irregular cycles after they menstruated.

برخی از زنان پس از قاعدگی، سیکل های نامنظم دارند.

she noted the date she menstruated in her calendar.

او تاریخی که دچار قاعدگی شد را در تقویم خود یادداشت کرد.

after she menstruated, she felt a surge of energy.

پس از اینکه دچار قاعدگی شد، احساس افزایش انرژی کرد.

women often discuss symptoms they experience when they menstruated.

زنان اغلب علائمی که در هنگام قاعدگی تجربه می کنند را مورد بحث قرار می دهند.

she was surprised when she menstruated earlier than expected.

او از اینکه زودتر از حد انتظار دچار قاعدگی شد، تعجب کرد.

it's common for teenagers to feel anxious when they menstruated.

معمولاً نوجوانان هنگام قاعدگی مضطرب می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید