methodical

[ایالات متحده]/mɪ'θɒdɪk(ə)l/
[بریتانیا]/mə'θɑdɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سیستماتیک و منظم

جملات نمونه

Tom is a very methodical person.

تام شخص بسیار منظم است.

A scientist is usually a methodical person.

یک دانشمند معمولاً شخص منظمی است.

a methodical approach to the evaluation of computer systems.

یک رویکرد سیستماتیک برای ارزیابی سیستم‌های کامپیوتری.

The methodical housekeeper performs tasks according to a schedule.

خدمتکار منظم وظایف را طبق برنامه انجام می دهد.

The pattern supplies methodical instructions for cutting and assembling the parts of the garment.

الگو دستورالعمل‌های روشمند برای برش و مونتاژ قطعات لباس ارائه می‌دهد.

He is methodical as he arranges the first course of perfectly done green asparagus with chervil remoulade, generously dusting the plate with freshly grated orange and lemon peel.

او با دقت و روش‌مندی اولین غذای مارچوبه سبز عالی را با رملود چرویل مرتب می‌کند و به سخاوت با پوست پرتقال و لیمو رنده شده تازه روی بشقاب می‌پاشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید