methodically

[ایالات متحده]/mi'θɔdikəli/
[بریتانیا]/mɪˈ θ ɑdɪkəlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای منظم و سیستماتیک؛ به روشی متدیک

جملات نمونه

Being accustomed to working methodically,I tried at first to arrange the photographs in order of importance.

با توجه به عادت به کار کردن به صورت منظم، ابتدا سعی کردم عکس‌ها را بر اساس اهمیت مرتب کنم.

She methodically organized her desk.

او میزش را به صورت منظم مرتب کرد.

He methodically planned out his route before the trip.

او مسیر خود را قبل از سفر به صورت منظم برنامه ریزی کرد.

The scientist methodically conducted his experiments.

دانشمند آزمایشات خود را به صورت منظم انجام داد.

She methodically sorted through the documents.

او اسناد را به صورت منظم بررسی کرد.

He methodically reviewed each step of the process.

او هر مرحله از فرآیند را به صورت منظم بررسی کرد.

The detective methodically gathered evidence at the crime scene.

مامور پلیس مدارک را در صحنه جرم به صورت منظم جمع آوری کرد.

She methodically followed the recipe to bake a cake.

او دستورالعمل پخت کیک را به صورت منظم دنبال کرد.

He methodically trained for the marathon by following a strict schedule.

او با پیروی از یک برنامه زمانی سخت، به طور منظم برای ماراتن تمرین کرد.

The architect methodically designed the building to maximize space efficiency.

معمار ساختمان را به گونه ای طراحی کرد که کارایی فضا را به حداکثر برساند.

She methodically analyzed the data to draw meaningful conclusions.

او داده ها را به طور منظم تجزیه و تحلیل کرد تا نتیجه گیری های معناداری به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید