micromosaic

[ایالات متحده]/ˌmaɪkrəʊməˈzeɪɪk/
[بریتانیا]/ˌmaɪkroʊməˈzeɪɪk/

ترجمه

n. یک موزائیک که از قطعات بسیار کوچک شیشه یا گویچه ساخته شده است، معمولاً در جواهرات یا آثار هنری با جزئیات استفاده می‌شود.
adj. مربوط به یا نشان دادن فنون ساخت موزائیک‌های با جزئیات.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

micromosaics

میکرو موزائیک

vatican micromosaics

میکرو موزائیک‌های دوچیزی

micromosaic art

هنر میکرو موزائیک

micromosaic brooch

گردنبند میکرو موزائیک

micromosaic jewelry

首饰 میکرو موزائیک

italian micromosaic

میکرو موزائیک ایتالیایی

roman micromosaic

میکرو موزائیک رومی

antique micromosaic

میکرو موزائیک باستانی

micromosaic technique

فناوری میکرو موزائیک

جملات نمونه

the antique brooch features an intricate micromosaic depicting a roman ruin.

گوشتخور باستانی با یک میکرو موزاییک پیچیده که یک باقی مانده رومی را نشان می دهد.

italian craftsmen perfected the art of glass micromosaic in the 19th century.

هندس‌های ایتالیایی هنر میکرو موزاییک شیشه در قرن نوزدهم را کامل کردند.

she collected vintage jewelry, specifically seeking pieces with floral micromosaic designs.

او جواهرات قدیمی جمع آوری می کرد، به ویژه قطعاتی با طراحی میکرو موزاییک گیاهی.

the museum displayed a stunning micromosaic table top copied from a renaissance painting.

موزه یک میز زیبا با میکرو موزاییک که از یک نقاشی رنسانس کپی شده بود نمایش داد.

under the magnifying glass, the tiny tesserae of the micromosaic were clearly visible.

زیر لنز بزرگ نمایش، تیسراهای کوچک میکرو موزاییک به وضوح قابل دیدن بودند.

these micromosaic earrings are a fine example of victorian grand tour souvenirs.

این گوشی‌های میکرو موزاییک یک نمونه زیبایی از یادآوری‌های سفر بزرگ دوره ویکتوریا است.

restoring a damaged micromosaic requires immense patience and specialized tools.

بازیابی یک میکرو موزاییک آسیب دیده نیاز به صبر زیاد و ابزارهای ویژه دارد.

the expert authenticated the plaque as a genuine 18th-century micromosaic.

متخصص این پلاک را به عنوان یک میکرو موزاییک واقعی قرن هجدهم تأیید کرد.

tiny glass rods were fused together to create the vivid colors of the micromosaic.

میله‌های شیشه‌ای کوچک به هم متصل شدند تا رنگ‌های زیبای میکرو موزاییک ایجاد شود.

the bracelet's central panel contains a detailed micromosaic of a dove.

پنل مرکزی گردنبند یک میکرو موزاییک جزئیات‌دار یک پرندگان را شامل می‌شود.

micro mosaics were often set in gold or silver frames to enhance their value.

میکرو موزاییک‌ها اغلب در چارچوب‌های طلا یا نقره قرار می‌گرفتند تا ارزش آن‌ها افزایش یابد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید