microprocess

[ایالات متحده]/ˈmaɪkrəʊˌprəʊsɛs/
[بریتانیا]/ˈmaɪkroʊˌprɑːsɛs/

ترجمه

n. یک فرآیند بسیار کوچک، که اغلب با عملیات کامپیوتری مرتبط است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

microprocess control

کنترل ریزپردازنده

microprocess unit

واحد ریزپردازنده

microprocess architecture

معماری ریزپردازنده

microprocess design

طراحی ریزپردازنده

microprocess technology

فناوری ریزپردازنده

microprocess system

سیستم ریزپردازنده

microprocess application

کاربرد ریزپردازنده

microprocess integration

یکپارچه سازی ریزپردازنده

microprocess interface

رابط ریزپردازنده

microprocess performance

عملکرد ریزپردازنده

جملات نمونه

the microprocess controls the temperature of the device.

میکروپروسسور دمای دستگاه را کنترل می‌کند.

engineers designed a new microprocess for faster computations.

مهندسان یک میکروپروسسور جدید برای محاسبات سریع‌تر طراحی کردند.

this microprocess is essential for data analysis.

این میکروپروسسور برای تجزیه و تحلیل داده‌ها ضروری است.

we need to upgrade the microprocess to improve performance.

ما باید میکروپروسسور را ارتقا دهیم تا عملکرد را بهبود بخشیم.

the microprocess handles multiple tasks simultaneously.

میکروپروسسور چندین کار را به طور همزمان انجام می‌دهد.

in modern computers, the microprocess is the brain of the system.

در رایانه‌های مدرن، میکروپروسسور مغز سیستم است.

each microprocess has its own unique architecture.

هر میکروپروسسور دارای معماری منحصر به فرد خود است.

developing a new microprocess requires extensive research.

توسعه یک میکروپروسسور جدید نیاز به تحقیقات گسترده دارد.

the efficiency of the microprocess directly affects battery life.

بهره‌وری میکروپروسسور به طور مستقیم بر طول عمر باتری تأثیر می‌گذارد.

microprocess technology is advancing rapidly in the industry.

فناوری میکروپروسسور به سرعت در صنعت در حال پیشرفت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید