| جمع | middlefields |
in middlefield
در میدان میانی
to middlefield
به میدان میانی
from middlefield
از میدان میانی
the middlefield
میدان میانی
middlefield player
بازیکن میدان میانی
middlefield position
موقعیت میدان میانی
middlefield area
منطقه میدان میانی
middlefield game
بازی میدان میانی
middlefield team
تیم میدان میانی
middlefield play
بازی در میدان میانی
the team struggled to control the middlefield in the second half.
تیم در نیمه دوم با کنترل میدان وسط دشواری داشت.
our midfielder moved into the middlefield position to support the attack.
میانهپیچ ما به میدان وسط حرکت کرد تا حمله را پشتیبانی کند.
the middlefield battle determined the outcome of the match.
مبارزه در میدان وسط نتیجه بازی را تعیین کرد.
he dominated the middlefield throughout the game.
او در تمام مدت بازی میدان وسط را مسلط داشت.
the coach changed the middlefield tactics at halftime.
مربی در نیمهی دوم استراتژی میدان وسط را تغییر داد.
the opposition controlled the middlefield area completely.
رival کاملاً منطقه میدان وسط را کنترل کرد.
we need to win the middlefield contest to succeed.
برای موفقیت باید در میدان وسط پیروز شویم.
their middlefield line was too strong to break through.
خط میدان وسط آنها قوی بود که نتوانستیم از آن عبور کنیم.
the middlefield zone became the most contested area.
منطقه میدان وسط بیشترین مبارزه را داشت.
she excelled in middlefield playmaking duties.
او در وظایف سازماندهی میدان وسط موفق بود.
the middlefield players worked together to maintain possession.
بازیکنان میدان وسط با هم کار کردند تا کنترل توپ را حفظ کنند.
in middlefield
در میدان میانی
to middlefield
به میدان میانی
from middlefield
از میدان میانی
the middlefield
میدان میانی
middlefield player
بازیکن میدان میانی
middlefield position
موقعیت میدان میانی
middlefield area
منطقه میدان میانی
middlefield game
بازی میدان میانی
middlefield team
تیم میدان میانی
middlefield play
بازی در میدان میانی
the team struggled to control the middlefield in the second half.
تیم در نیمه دوم با کنترل میدان وسط دشواری داشت.
our midfielder moved into the middlefield position to support the attack.
میانهپیچ ما به میدان وسط حرکت کرد تا حمله را پشتیبانی کند.
the middlefield battle determined the outcome of the match.
مبارزه در میدان وسط نتیجه بازی را تعیین کرد.
he dominated the middlefield throughout the game.
او در تمام مدت بازی میدان وسط را مسلط داشت.
the coach changed the middlefield tactics at halftime.
مربی در نیمهی دوم استراتژی میدان وسط را تغییر داد.
the opposition controlled the middlefield area completely.
رival کاملاً منطقه میدان وسط را کنترل کرد.
we need to win the middlefield contest to succeed.
برای موفقیت باید در میدان وسط پیروز شویم.
their middlefield line was too strong to break through.
خط میدان وسط آنها قوی بود که نتوانستیم از آن عبور کنیم.
the middlefield zone became the most contested area.
منطقه میدان وسط بیشترین مبارزه را داشت.
she excelled in middlefield playmaking duties.
او در وظایف سازماندهی میدان وسط موفق بود.
the middlefield players worked together to maintain possession.
بازیکنان میدان وسط با هم کار کردند تا کنترل توپ را حفظ کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید