middlefield

[ایالات متحده]/ˈmɪdlˌfiːld/
[بریتانیا]/ˈmɪdlˌfiːld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میان‌میدان (نام مکان)
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

in middlefield

در میدان میانی

to middlefield

به میدان میانی

from middlefield

از میدان میانی

the middlefield

میدان میانی

middlefield player

بازیکن میدان میانی

middlefield position

موقعیت میدان میانی

middlefield area

منطقه میدان میانی

middlefield game

بازی میدان میانی

middlefield team

تیم میدان میانی

middlefield play

بازی در میدان میانی

جملات نمونه

the team struggled to control the middlefield in the second half.

تیم در نیمه دوم با کنترل میدان وسط دشواری داشت.

our midfielder moved into the middlefield position to support the attack.

میانه‌پیچ ما به میدان وسط حرکت کرد تا حمله را پشتیبانی کند.

the middlefield battle determined the outcome of the match.

مبارزه در میدان وسط نتیجه بازی را تعیین کرد.

he dominated the middlefield throughout the game.

او در تمام مدت بازی میدان وسط را مسلط داشت.

the coach changed the middlefield tactics at halftime.

مربی در نیمه‌ی دوم استراتژی میدان وسط را تغییر داد.

the opposition controlled the middlefield area completely.

رival کاملاً منطقه میدان وسط را کنترل کرد.

we need to win the middlefield contest to succeed.

برای موفقیت باید در میدان وسط پیروز شویم.

their middlefield line was too strong to break through.

خط میدان وسط آن‌ها قوی بود که نتوانستیم از آن عبور کنیم.

the middlefield zone became the most contested area.

منطقه میدان وسط بیشترین مبارزه را داشت.

she excelled in middlefield playmaking duties.

او در وظایف سازماندهی میدان وسط موفق بود.

the middlefield players worked together to maintain possession.

بازیکنان میدان وسط با هم کار کردند تا کنترل توپ را حفظ کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید