midwatch

[ایالات متحده]/ˈmɪd.wɒtʃ/
[بریتانیا]/ˈmɪd.wɑːtʃ/

ترجمه

n. یک دوره زمانی در طول شب که یک فرد در حال خدمت است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

midwatch duty

وظیفه میان شیفت

midwatch shift

شیفت میان

midwatch hours

ساعات میان شیفت

midwatch team

تیم میان شیفت

midwatch schedule

برنامه میان شیفت

midwatch watch

نگهبانى میان شیفت

midwatch crew

خدمه میان شیفت

midwatch rotation

چرخش میان شیفت

midwatch briefing

اطلاعات میان شیفت

midwatch report

گزارش میان شیفت

جملات نمونه

he always volunteers for the midwatch shift.

او همیشه داوطلبانه برای شیفت میتوچ آماده می‌شود.

during midwatch, the crew must remain alert.

در طول میتوچ، خدمه باید هوشیار بماند.

she enjoys the quiet of the midwatch.

او از آرامش میتوچ لذت می‌برد.

midwatch can be challenging for new sailors.

میتوچ می‌تواند برای دریانوردان جدید چالش‌برانگیز باشد.

our team is responsible for the midwatch duties.

تیم ما مسئولیت وظایف میتوچ را بر عهده دارد.

he often brings snacks to share during midwatch.

او اغلب تنقلات می‌آورد تا در طول میتوچ با دیگران تقسیم کند.

midwatch is a time for reflection and planning.

میتوچ زمانی برای تفکر و برنامه‌ریزی است.

they rotate midwatch to ensure everyone gets a break.

آنها شیفت میتوچ را جابجا می‌کنند تا اطمینان حاصل شود که همه استراحت می‌کنند.

midwatch requires good communication among crew members.

میتوچ نیاز به ارتباط خوب بین اعضای خدمه دارد.

he felt a sense of camaraderie during midwatch.

او در طول میتوچ احساس همبستگی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید