miffing at someone
عصبی شدن با کسی
miffing over nothing
عصبی شدن به خاطر هیچ چیز
miffing about it
عصبی شدن در مورد آن
miffing for fun
عصبی شدن برای تفریح
miffing in silence
عصبی شدن در سکوت
miffing with friends
عصبی شدن با دوستان
miffing over details
عصبی شدن به خاطر جزئیات
miffing at work
عصبی شدن در محل کار
miffing during meetings
عصبی شدن در طول جلسات
she was miffing about the delay in the meeting.
او در مورد تاخیر در جلسه ناراحت بود.
he tends to get miffing when things don't go his way.
وقتی که事情 طبق برنامه پیش نمی رود، او معمولا ناراحت می شود.
the miffing comments from her colleagues surprised her.
اظهارات ناراحت کننده همکارانش او را غافلگیر کرد.
after the argument, he was still miffing about it.
بعد از بحث، او هنوز هم در مورد آن ناراحت بود.
she tried to hide her miffing expression during the presentation.
او سعی کرد در طول ارائه، چهره ناراحت کننده خود را پنهان کند.
his miffing attitude affected the whole team.
حالت ناراحت کننده او بر کل تیم تأثیر گذاشت.
they were miffing over the unfair treatment at work.
آنها در مورد رفتار ناعادلانه در محل کار ناراحت بودند.
she walked away, still miffing about the situation.
او دور شد و هنوز هم در مورد آن وضعیت ناراحت بود.
his miffing remarks were uncalled for during the discussion.
اظهارات ناراحت کننده او در طول بحث غیرضروری بود.
don't let miffing feelings ruin your day.
اجازه ندهید احساسات ناراحت کننده روز شما را خراب کنند.
miffing at someone
عصبی شدن با کسی
miffing over nothing
عصبی شدن به خاطر هیچ چیز
miffing about it
عصبی شدن در مورد آن
miffing for fun
عصبی شدن برای تفریح
miffing in silence
عصبی شدن در سکوت
miffing with friends
عصبی شدن با دوستان
miffing over details
عصبی شدن به خاطر جزئیات
miffing at work
عصبی شدن در محل کار
miffing during meetings
عصبی شدن در طول جلسات
she was miffing about the delay in the meeting.
او در مورد تاخیر در جلسه ناراحت بود.
he tends to get miffing when things don't go his way.
وقتی که事情 طبق برنامه پیش نمی رود، او معمولا ناراحت می شود.
the miffing comments from her colleagues surprised her.
اظهارات ناراحت کننده همکارانش او را غافلگیر کرد.
after the argument, he was still miffing about it.
بعد از بحث، او هنوز هم در مورد آن ناراحت بود.
she tried to hide her miffing expression during the presentation.
او سعی کرد در طول ارائه، چهره ناراحت کننده خود را پنهان کند.
his miffing attitude affected the whole team.
حالت ناراحت کننده او بر کل تیم تأثیر گذاشت.
they were miffing over the unfair treatment at work.
آنها در مورد رفتار ناعادلانه در محل کار ناراحت بودند.
she walked away, still miffing about the situation.
او دور شد و هنوز هم در مورد آن وضعیت ناراحت بود.
his miffing remarks were uncalled for during the discussion.
اظهارات ناراحت کننده او در طول بحث غیرضروری بود.
don't let miffing feelings ruin your day.
اجازه ندهید احساسات ناراحت کننده روز شما را خراب کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید