minimality

[ایالات متحده]/ˌmɪnɪˈmælɪti/
[بریتانیا]/ˌmɪnəˈmælɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت یا کیفیت حداقلی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

design minimality

حداقل‌گرایی طراحی

aesthetic minimality

حداقل‌گرایی زیبایی‌شناختی

functional minimality

حداقل‌گرایی کاربردی

minimality principle

اصل حداقل‌گرایی

minimality approach

رویکرد حداقل‌گرایی

artistic minimality

حداقل‌گرایی هنری

minimality concept

مفهوم حداقل‌گرایی

visual minimality

حداقل‌گرایی بصری

minimality design

طراحی حداقل‌گرا

minimality effect

اثر حداقل‌گرایی

جملات نمونه

minimality is key to achieving a clean design.

حداقل‌گرایی کلید دستیابی به طراحی تمیز است.

the philosophy of minimality can enhance productivity.

فلسفه حداقل‌گرایی می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد.

embracing minimality helps reduce stress.

پذیرش حداقل‌گرایی به کاهش استرس کمک می‌کند.

her art reflects a sense of minimality.

هنر او نشان‌دهنده حس حداقل‌گرایی است.

he achieved minimality in his writing style.

او حداقل‌گرایی را در سبک نویسندگی خود به دست آورد.

minimality in architecture creates open spaces.

حداقل‌گرایی در معماری فضاهای باز ایجاد می‌کند.

they focused on minimality to simplify their lifestyle.

آنها بر حداقل‌گرایی تمرکز کردند تا سبک زندگی خود را ساده کنند.

she prefers the minimality of monochrome colors.

او ترجیح می‌دهد از حداقل‌گرایی رنگ‌های تک‌رنگ استفاده کند.

in fashion, minimality often leads to timeless elegance.

در مد، حداقل‌گرایی اغلب منجر به ظرافت جاودانه می‌شود.

he advocates for minimality in digital interfaces.

او از حداقل‌گرایی در رابط‌های دیجیتال حمایت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید