misalliance

[ایالات متحده]/ˌmɪsəˈlaɪəns/
[بریتانیا]/ˌmɪsəˈlaɪəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک اتحاد نامناسب یا نامطلوب، به ویژه در ازدواج
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

misalliance of interests

اتحاد نامناسب منافع

political misalliance

اتحاد نامناسب سیاسی

misalliance of cultures

اتحاد نامناسب فرهنگ‌ها

social misalliance

اتحاد نامناسب اجتماعی

misalliance in marriage

اتحاد نامناسب در ازدواج

economic misalliance

اتحاد نامناسب اقتصادی

misalliance of goals

اتحاد نامناسب اهداف

misalliance of values

اتحاد نامناسب ارزش‌ها

misalliance of beliefs

اتحاد نامناسب باورها

misalliance of strategies

اتحاد نامناسب استراتژی‌ها

جملات نمونه

their marriage was considered a misalliance by their families.

ازدواج آنها به عنوان یک وصلت نامناسب توسط خانواده‌هایشان در نظر گرفته می‌شد.

the misalliance between the two companies led to financial problems.

وصلت نامناسب بین دو شرکت منجر به مشکلات مالی شد.

he realized that his misalliance with her was a mistake.

او متوجه شد که وصلت نامناسب او با او اشتباه بود.

critics labeled the partnership as a misalliance.

منتقدان این مشارکت را به عنوان یک وصلت نامناسب برچسب زدند.

they ended their misalliance amicably.

آنها به طور دوستانه وصلت نامناسب خود را پایان دادند.

the misalliance was evident from the start.

وصلت نامناسب از ابتدا آشکار بود.

many viewed their relationship as a misalliance.

بسیاری رابطه آنها را به عنوان یک وصلت نامناسب می‌دیدند.

after the misalliance, they both moved on.

پس از وصلت نامناسب، هر دو جدا شدند.

the misalliance caused tension in the group.

وصلت نامناسب باعث ایجاد تنش در گروه شد.

she felt trapped in a misalliance.

او احساس می‌کرد در یک وصلت نامناسب گرفتار شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید