misbehaved

[ایالات متحده]/[ˈmɪsˌbɪˈheɪvd]/
[بریتانیا]/[ˈmɪsˌbɪˈheɪvd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. رفتار بد کردن یا به روشی که قابل قبول نیست؛ رفتن به روشی که مؤدبانه یا محترم نیست؛ بی‌اعتنایی به قوانین یا دستورالعمل‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

misbehaved badly

بدرفتاری کرد

she misbehaved

او بدرفتاری کرد

they misbehaved

آنها بدرفتاری کردند

he misbehaved again

او دوباره بدرفتاری کرد

misbehaved student

دانجوی بدرفتار

seriously misbehaved

به شدت بدرفتاری کرد

clearly misbehaved

واضح بود که بدرفتاری کرد

جملات نمونه

the children misbehaved during the long car ride.

کودکان در طول سفر طولانی رفتار نامناسبی داشتند.

he was sent to bed early for misbehaving at dinner.

او به دلیل رفتار نامناسب در هنگام شام زود به رختخواب فرستاده شد.

the teacher addressed the student's misbehaved conduct.

معلم به رفتار نامناسب دانش‌آموز رسیدگی کرد.

despite warnings, the dog continued to misbehave.

با وجود هشدارهای داده شده، سگ به رفتار نامناسب خود ادامه داد.

the unruly guests were constantly misbehaving at the party.

مهمانان نامرتب دائماً در مهمانی رفتار نامناسبی داشتند.

parents need to address their children's misbehaved actions.

والدین باید به اقدامات نامناسب فرزندان خود رسیدگی کنند.

the student apologized for misbehaving in class.

دانش‌آموز به دلیل رفتار نامناسب در کلاس عذرخواهی کرد.

the puppy misbehaved and chewed on the furniture.

سگ توله رفتار نامناسبی داشت و به مبلمان جوید.

the team faced consequences for their misbehaved performance.

تیم با عواقب عملکرد نامناسب خود روبرو شد.

she was known for misbehaving and causing trouble.

او به دلیل رفتار نامناسب و ایجاد دردسر شناخته می‌شد.

the coach warned the players about misbehaving on the field.

مربی به بازیکنان در مورد رفتار نامناسب در زمین هشدار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید