miscasting

[ایالات متحده]/mɪs'kɑːst/
[بریتانیا]/ˌmɪs'kæst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تخصیص نقش نادرست،
n. تخصیص نادرست نقش.

جملات نمونه

he is badly miscast in the romantic lead.

او به طرز بدی در نقش اصلی عاشقانه انتخاب شده است.

The director miscast the lead role in the play.

مدیر نقش اصلی نمایش را به اشتباه انتخاب کرد.

She felt miscast in her new job.

او احساس می‌کرد که در شغل جدیدش نامناسب است.

The actor was miscast as the villain.

بازیگر به اشتباه نقش شرور را بازی کرد.

The miscast decision led to a disappointing performance.

تصمیم نادرست در انتخاب بازیگر منجر به اجرایی ناامیدکننده شد.

The miscast singer struggled to hit the high notes.

خواننده نامناسب برای آواز در اجرای نت‌های بالا مشکل داشت.

It was a miscast attempt to recreate the classic film.

تلاش نامناسب برای بازسازی فیلم کلاسیک بود.

The miscast of the models affected the overall presentation.

انتخاب نامناسب مدل‌ها بر ارائه کلی تأثیر گذاشت.

The miscast of the comedian as a serious actor raised eyebrows.

انتخاب کمدین به عنوان یک بازیگر جدی، باعث تعجب شد.

The miscast of the dancer in the ballet caused a stir among the audience.

انتخاب نامناسب رقصنده در باله باعث ایجاد هیاهو در بین تماشاچیان شد.

The miscast of the singer in the opera was evident from the first act.

انتخاب نامناسب خواننده در اپرا از همان پرده اول آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید