misconceiving

[ایالات متحده]/ˌmɪskənˈsiːvɪŋ/
[بریتانیا]/ˌmɪs.kənˈsiː.vɪŋ/

ترجمه

v. درباره چیزی تصور غلطی داشتن؛ اشتباه فهمیدن

عبارات و ترکیب‌ها

misconceiving ideas

اشتباه درک کردن ایده‌ها

misconceiving intentions

اشتباه درک کردن مقاصد

misconceiving facts

اشتباه درک کردن حقایق

misconceiving messages

اشتباه درک کردن پیام‌ها

misconceiving situations

اشتباه درک کردن موقعیت‌ها

misconceiving relationships

اشتباه درک کردن روابط

misconceiving motives

اشتباه درک کردن انگیزه‌ها

misconceiving perspectives

اشتباه درک کردن دیدگاه‌ها

misconceiving emotions

اشتباه درک کردن احساسات

misconceiving outcomes

اشتباه درک کردن نتایج

جملات نمونه

she was misconceiving his intentions all along.

او تمام مدت قصد او را به درستی درک نکرد.

misconceiving the facts can lead to poor decisions.

سوء برداشت از حقایق می تواند منجر به تصمیمات ضعیف شود.

he realized he had been misconceiving the situation.

او متوجه شد که تمام این مدت وضعیت را به درستی درک نکرده است.

misconceiving someone's words can create misunderstandings.

سوء برداشت از گفته های کسی می تواند باعث سوء تفاهم شود.

they were misconceiving the purpose of the meeting.

آنها هدف جلسه را به درستی درک نکردند.

misconceiving the role of technology can hinder progress.

سوء برداشت از نقش فناوری می تواند پیشرفت را مختل کند.

she felt frustrated after misconceiving his response.

او بعد از برداشت اشتباه از پاسخ او احساس ناامیدی کرد.

misconceiving cultural differences can lead to conflicts.

سوء برداشت از تفاوت های فرهنگی می تواند منجر به درگیری شود.

he was often misconceiving the tone of her voice.

او اغلب لحن صدای او را به درستی درک نمی کرد.

misconceiving the importance of teamwork can affect outcomes.

نادیده گرفتن اهمیت کار گروهی می تواند بر نتایج تأثیر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید