misconceiving ideas
اشتباه درک کردن ایدهها
misconceiving intentions
اشتباه درک کردن مقاصد
misconceiving facts
اشتباه درک کردن حقایق
misconceiving messages
اشتباه درک کردن پیامها
misconceiving situations
اشتباه درک کردن موقعیتها
misconceiving relationships
اشتباه درک کردن روابط
misconceiving motives
اشتباه درک کردن انگیزهها
misconceiving perspectives
اشتباه درک کردن دیدگاهها
misconceiving emotions
اشتباه درک کردن احساسات
misconceiving outcomes
اشتباه درک کردن نتایج
she was misconceiving his intentions all along.
او تمام مدت قصد او را به درستی درک نکرد.
misconceiving the facts can lead to poor decisions.
سوء برداشت از حقایق می تواند منجر به تصمیمات ضعیف شود.
he realized he had been misconceiving the situation.
او متوجه شد که تمام این مدت وضعیت را به درستی درک نکرده است.
misconceiving someone's words can create misunderstandings.
سوء برداشت از گفته های کسی می تواند باعث سوء تفاهم شود.
they were misconceiving the purpose of the meeting.
آنها هدف جلسه را به درستی درک نکردند.
misconceiving the role of technology can hinder progress.
سوء برداشت از نقش فناوری می تواند پیشرفت را مختل کند.
she felt frustrated after misconceiving his response.
او بعد از برداشت اشتباه از پاسخ او احساس ناامیدی کرد.
misconceiving cultural differences can lead to conflicts.
سوء برداشت از تفاوت های فرهنگی می تواند منجر به درگیری شود.
he was often misconceiving the tone of her voice.
او اغلب لحن صدای او را به درستی درک نمی کرد.
misconceiving the importance of teamwork can affect outcomes.
نادیده گرفتن اهمیت کار گروهی می تواند بر نتایج تأثیر بگذارد.
misconceiving ideas
اشتباه درک کردن ایدهها
misconceiving intentions
اشتباه درک کردن مقاصد
misconceiving facts
اشتباه درک کردن حقایق
misconceiving messages
اشتباه درک کردن پیامها
misconceiving situations
اشتباه درک کردن موقعیتها
misconceiving relationships
اشتباه درک کردن روابط
misconceiving motives
اشتباه درک کردن انگیزهها
misconceiving perspectives
اشتباه درک کردن دیدگاهها
misconceiving emotions
اشتباه درک کردن احساسات
misconceiving outcomes
اشتباه درک کردن نتایج
she was misconceiving his intentions all along.
او تمام مدت قصد او را به درستی درک نکرد.
misconceiving the facts can lead to poor decisions.
سوء برداشت از حقایق می تواند منجر به تصمیمات ضعیف شود.
he realized he had been misconceiving the situation.
او متوجه شد که تمام این مدت وضعیت را به درستی درک نکرده است.
misconceiving someone's words can create misunderstandings.
سوء برداشت از گفته های کسی می تواند باعث سوء تفاهم شود.
they were misconceiving the purpose of the meeting.
آنها هدف جلسه را به درستی درک نکردند.
misconceiving the role of technology can hinder progress.
سوء برداشت از نقش فناوری می تواند پیشرفت را مختل کند.
she felt frustrated after misconceiving his response.
او بعد از برداشت اشتباه از پاسخ او احساس ناامیدی کرد.
misconceiving cultural differences can lead to conflicts.
سوء برداشت از تفاوت های فرهنگی می تواند منجر به درگیری شود.
he was often misconceiving the tone of her voice.
او اغلب لحن صدای او را به درستی درک نمی کرد.
misconceiving the importance of teamwork can affect outcomes.
نادیده گرفتن اهمیت کار گروهی می تواند بر نتایج تأثیر بگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید