misdemeaned

[ایالات متحده]/ˌmɪsdɪˈmiːnd/
[بریتانیا]/ˌmɪsdɪˈmiːnd/

ترجمه

vi. در رفتار نامناسب شرکت کردن
vt. باعث رفتار نامناسب شدن
n. رفتار نامناسب

عبارات و ترکیب‌ها

misdemeaned behavior

رفتار جرم‌کوچک

misdemeaned charges

اتهامات جرم‌کوچک

misdemeaned actions

اقدامات جرم‌کوچک

misdemeaned conduct

رفتار جرم‌کوچک

misdemeaned offense

جرم‌کوچک

misdemeaned case

موارد جرم‌کوچک

misdemeaned sentence

مجازات جرم‌کوچک

misdemeaned plea

گناه جرم‌کوچک

misdemeaned fine

جریمه جرم‌کوچک

misdemeaned trial

دادرسی جرم‌کوچک

جملات نمونه

he was misdemeanored for his minor offenses.

او به دلیل تخلفات جزئی مورد پیگرد قانونی قرار گرفت.

she was misdemeanored for public intoxication.

او به دلیل مستی در ملا عام مورد پیگرد قانونی قرار گرفت.

the judge decided to dismiss the misdemeanor charges.

قاضی تصمیم گرفت شکایت‌های مربوط به جرم جزئی را رد کند.

after being misdemeanored, he learned to avoid trouble.

پس از اینکه مورد پیگرد قانونی قرار گرفت، یاد گرفت که از دردسر دوری کند.

they misdemeanored him for vandalism.

او را به دلیل تخریب مورد پیگرد قانونی قرار دادند.

she received community service after being misdemeanored.

او پس از اینکه مورد پیگرد قانونی قرار گرفت، به خدمت به جامعه محکوم شد.

being misdemeanored can affect job prospects.

مورد پیگرد قانونی بودن می‌تواند بر چشم‌انداز شغلی تأثیر بگذارد.

he was misdemeanored for shoplifting.

او به دلیل سرقت اموال مورد پیگرد قانونی قرار گرفت.

the police misdemeanored him for disorderly conduct.

او را به دلیل رفتار نامناسب مورد پیگرد قانونی قرار دادند.

she was misdemeanored, but the penalties were light.

او مورد پیگرد قانونی قرار گرفت، اما مجازات‌ها سبک بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید