mishaps

[ایالات متحده]/ˈmɪshæps/
[بریتانیا]/ˈmɪshæps/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حوادث جزئی یا رویدادهای غیرمنتظره؛ فاجعه‌ها یا وقوع‌های نامطلوب

عبارات و ترکیب‌ها

minor mishaps

اشکالات جزئی

frequent mishaps

اشکالات مکرر

unexpected mishaps

اشکالات غیرمنتظره

common mishaps

اشکالات رایج

serious mishaps

اشکالات جدی

travel mishaps

اشکالات سفر

cooking mishaps

اشکالات آشپزی

safety mishaps

اشکالات ایمنی

technical mishaps

اشکالات فنی

personal mishaps

اشکالات شخصی

جملات نمونه

despite the mishaps, the event turned out to be a success.

با وجود حوادث ناگوار، رویداد در نهایت به موفقیت انجامید.

we learned valuable lessons from our past mishaps.

ما درس‌های ارزشمندی از حوادث ناگوار گذشته خود آموختیم.

mishaps can often lead to unexpected opportunities.

حوادث ناگوار اغلب می‌توانند منجر به فرصت‌های غیرمنتظره شوند.

he handled the mishaps with grace and professionalism.

او با وقار و حرفه‌ای‌گری با حوادث ناگوار برخورد کرد.

it's important to stay calm during mishaps.

در طول حوادث ناگوار، حفظ آرامش مهم است.

she shared her mishaps with humor and wit.

او حوادث ناگوار خود را با طنز و هوش به اشتراک گذاشت.

we made some mishaps in the project, but we learned a lot.

ما اشتباهاتی در پروژه مرتکب شدیم، اما خیلی چیزها یاد گرفتیم.

mishaps are a part of the learning process.

حوادث ناگوار بخشی از فرآیند یادگیری هستند.

he often jokes about his past mishaps.

او اغلب درباره حوادث ناگوار گذشته خود شوخی می‌کند.

planning can help prevent mishaps from occurring.

برنامه‌ریزی می‌تواند به جلوگیری از وقوع حوادث ناگوار کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید