mizen

[ایالات متحده]/ˈmɪzən/
[بریتانیا]/ˈmɪzən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پایین‌ترین بادبان مربعی بر روی دکل میزن
adj. مربوط به دکل میزن
Word Forms
جمعmizens

عبارات و ترکیب‌ها

mizen peak

قله میزن

mizen head

سر میزن

mizen route

مسیر میزن

mizen lighthouse

چراغ دریایی میزن

mizen peninsula

شبه جزیره میزن

mizen coast

ساحل میزن

mizen view

منظره میزن

mizen trail

مسیر پیاده‌روی میزن

mizen area

منطقه میزن

mizen adventure

ماجراجویی در میزن

جملات نمونه

she decided to mizen her plans for the weekend.

او تصمیم گرفت برنامه‌های آخر هفته خود را تنظیم کند.

he always tries to mizen his approach in difficult situations.

او همیشه سعی می‌کند رویکرد خود را در شرایط دشوار تنظیم کند.

they need to mizen their strategies for better results.

آنها برای رسیدن به نتایج بهتر نیاز به تنظیم استراتژی‌های خود دارند.

it's important to mizen expectations in a team project.

در یک پروژه تیمی، تنظیم انتظارات مهم است.

she had to mizen her schedule due to unexpected events.

او مجبور شد به دلیل وقایع غیرمنتظره برنامه خود را تنظیم کند.

the company plans to mizen its marketing tactics next year.

شرکت قصد دارد سال آینده تاکتیک‌های بازاریابی خود را تنظیم کند.

he learned to mizen his emotions during the presentation.

او یاد گرفت که در طول ارائه احساسات خود را تنظیم کند.

they decided to mizen their budget for the project.

آنها تصمیم گرفتند بودجه خود را برای پروژه تنظیم کنند.

to succeed, you need to mizen your skills regularly.

برای موفقیت، باید به طور منظم مهارت‌های خود را تنظیم کنید.

she had to mizen her priorities after the meeting.

او مجبور شد اولویت‌های خود را پس از جلسه تنظیم کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید