| جمع | mizens |
mizen peak
قله میزن
mizen head
سر میزن
mizen route
مسیر میزن
mizen lighthouse
چراغ دریایی میزن
mizen peninsula
شبه جزیره میزن
mizen coast
ساحل میزن
mizen view
منظره میزن
mizen trail
مسیر پیادهروی میزن
mizen area
منطقه میزن
mizen adventure
ماجراجویی در میزن
she decided to mizen her plans for the weekend.
او تصمیم گرفت برنامههای آخر هفته خود را تنظیم کند.
he always tries to mizen his approach in difficult situations.
او همیشه سعی میکند رویکرد خود را در شرایط دشوار تنظیم کند.
they need to mizen their strategies for better results.
آنها برای رسیدن به نتایج بهتر نیاز به تنظیم استراتژیهای خود دارند.
it's important to mizen expectations in a team project.
در یک پروژه تیمی، تنظیم انتظارات مهم است.
she had to mizen her schedule due to unexpected events.
او مجبور شد به دلیل وقایع غیرمنتظره برنامه خود را تنظیم کند.
the company plans to mizen its marketing tactics next year.
شرکت قصد دارد سال آینده تاکتیکهای بازاریابی خود را تنظیم کند.
he learned to mizen his emotions during the presentation.
او یاد گرفت که در طول ارائه احساسات خود را تنظیم کند.
they decided to mizen their budget for the project.
آنها تصمیم گرفتند بودجه خود را برای پروژه تنظیم کنند.
to succeed, you need to mizen your skills regularly.
برای موفقیت، باید به طور منظم مهارتهای خود را تنظیم کنید.
she had to mizen her priorities after the meeting.
او مجبور شد اولویتهای خود را پس از جلسه تنظیم کند.
mizen peak
قله میزن
mizen head
سر میزن
mizen route
مسیر میزن
mizen lighthouse
چراغ دریایی میزن
mizen peninsula
شبه جزیره میزن
mizen coast
ساحل میزن
mizen view
منظره میزن
mizen trail
مسیر پیادهروی میزن
mizen area
منطقه میزن
mizen adventure
ماجراجویی در میزن
she decided to mizen her plans for the weekend.
او تصمیم گرفت برنامههای آخر هفته خود را تنظیم کند.
he always tries to mizen his approach in difficult situations.
او همیشه سعی میکند رویکرد خود را در شرایط دشوار تنظیم کند.
they need to mizen their strategies for better results.
آنها برای رسیدن به نتایج بهتر نیاز به تنظیم استراتژیهای خود دارند.
it's important to mizen expectations in a team project.
در یک پروژه تیمی، تنظیم انتظارات مهم است.
she had to mizen her schedule due to unexpected events.
او مجبور شد به دلیل وقایع غیرمنتظره برنامه خود را تنظیم کند.
the company plans to mizen its marketing tactics next year.
شرکت قصد دارد سال آینده تاکتیکهای بازاریابی خود را تنظیم کند.
he learned to mizen his emotions during the presentation.
او یاد گرفت که در طول ارائه احساسات خود را تنظیم کند.
they decided to mizen their budget for the project.
آنها تصمیم گرفتند بودجه خود را برای پروژه تنظیم کنند.
to succeed, you need to mizen your skills regularly.
برای موفقیت، باید به طور منظم مهارتهای خود را تنظیم کنید.
she had to mizen her priorities after the meeting.
او مجبور شد اولویتهای خود را پس از جلسه تنظیم کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید